شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٤٣
نقل از لغتنامه دهخدا، ذيل بودن، ۳۶۰).
۳. بودن: اقامت داشتن و توقف كردن ماندن؛ مانند: «پس رسول برفت. اُمّ معَبد و پسر الحاح كردند كه چندان باش كه پدر ما باز آيد». [١] (قصص قرآن نيشابورى، مهدوى، ص ۱۲۵).
۴. بودن: حاضر بودن، پابرجا بودن، استقامت ورزيدن؛ مانند:
۰ پشو تن بدون گفت اين راست راهبرين باش و آزرم مردان بخواه ۰
(شاهنامه فردوشى، چاپ مسكو، ج ۶، ص ۲۳۱، بيت ۲۱۶)
۵. با شش: اقامت و محل اقامت؛ مانند: «هم در اين سال بفرمود تا حصار را آبادان كردند و جاى باشش خود آنجا ساخت [٢] (تاريخ نجاما، ص ۳۵).
۶. بباشيم: مضارع بودن به معنى ماندن و اقامت كردن؛ مانند: «ياران گفتند: بيرون رويم كه اگر در شهر بباشيم پندارند كه عجزست» (قصص قرآن نيشابورى، مهدوى، ص ۳۲۲ و ۱۳۰).
اكنون با ملاحظه اين ساختها به وضوح تفاوت بين اين نوع كاربردها با ساخت موردنظر ما مشخص مى شود.
يادآور مى شود كه مصدر «بودن» در فارسى داراى سه كاربرد بن مضارع است: بُوَم، باشم، هستم [٣] كه برخى از دستوريان براى هر كدام از اين سه كاربرد، سه مصدر جداگانه قائل شده اند و معتقدند كه اين سه بن مضارع مصدر «بودن» هر كدام داراى مصادر جداگانه اى بودند و بعدها هر سه براى بن مضارع مصدر «بودن» مورد استفاده قرار گرفته اند. البته در مورد «باشم» كه از «باشيدن» و «هستم» كه از «هستن»