شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٣٩
(۲۲) اميرالمؤمنين گفت: غرض تو علم نيست، تعنّت است. گفت: دستور باش تا سؤال كنم....
بعد از اين جمله اى كه ساخت مورد نظر ما در آن به كار رفته و ما از آن به عنوان جمله پيرو ياد كرديم، در بيشتر موارد حرف ربط «تا» و گاهى «كه» آمده است، كه يك يا چند جمله بعدى را وابسته اين جمله مى سازد. اين جملات، كلاً جملات پايه اى هستند كه معنى را تكميل مى كنند؛ مانند:
(۱۳) گفت: بار خدايا! مرا دستور باش تا بروم و او را ببينم و از او علم بياموزم؟
نكته قابل تأمل ديگر اين است كه بعد از اين جملاتى كه به صورت جمله پايه به كار رفته اند، مجدداً جمله اى مى آيد كه بافت كلى عبارت نشان مى دهد كه آن جمله، براى پاسخ به موارد يا دستور العمل ها يا سؤالاتى است كه در جملات پايه مطرح شده است؛ مانند:
(۱۵) گفت: يا رسول اللّه ! اكنون دستور باش تا بروم و امّ الفضل را و كودكان را بيارم؟ گفت: برو....
(۱۶) مسلمانان گفتند: يا رسول اللّه ! دستور باش تا گردنش بزنيم؟ گفت: رها كنى كه باشد كه او را اتباعى باشند....
به طور كلّى، بافت اصلى اكثريت اين جملات از لحاظ معنايى نشان مى دهند كه فردى، رسول اكرم صلى الله عليه و آله يا خداوند و يا كسى را كه از نظر مقام به هر جهت از او برتر است، مورد خطاب قرار مى دهد و از مقام مورد خطاب رخصت مى طلبد تا كارى را انجام دهد و بعد مقام مورد خطاب جواب مورد نظر خود را به او مى دهد.
مفهوم كلّى جملات اين ظنّ را قوت مى بخشد كه جمله پيرو (دستور باش) بايد جمله اى سؤالى باشد، و با آهنگ سؤالى خوانده شود؛ زيرا در اكثريت موارد و شواهد ذكر شده، جواب شخص مورد خطاب وجود دارد و يا دستور انجام يا عدم انجام كار داده شده است و احتمال كاربرد آن به صورت جمله اى خبرى يا امرى، منطقى به نظر نمى رسد.