شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٨٣
ايشان در ادامه بحث، چهار تن مشهور را كه در ابتداى سخن از آنان نام برديم و نام وهب بن منبه ـ كه در اكثر اسنادهاى قصص در تفسير طبرى و حتى ابوالفتوح رازى و كشف الاسرار به چشم مى خورد ـ در ميان آنها مى درخشد با اين شرح مى آورد:
«... وى از چهار تن، به نامهاى وهب بن منبّه، كعب الاحبار، عبداللّه سلاّم و محمد بن كعب قرظى، نقل تاريخ مى كند و اخبار اهل كتاب و معظم اسرائيليات را از اينها مى گيرد. در تاريخ طبرى، قطعاتى از تورات كه در نهايت استحكام به عربى بليغ ترجمه شده است، مى يابيم. همين گونه قطعاتى از مزامير و تلمود يافت مى شود».
درست همين موضع طبرى، كه از نظر برخى و از منظرى شايد، براى او يك ضعف به شمار مى آيد، در عين حال سبب يك ويژگى خاص و برجستگى قابل توجه در اثر تفسيرى و تاريخى او شده است. از آنجايى كه طبرى با ديدى خردورزانه و اسطوره ستيزانه وارد كار نشده است، هر چند از هجوم اسرائيليات و... در امان نمانده است، اما نرمش و انعطاف نگاه او سبب شده است كه زمانه و عصر خود را و نگرش زمانه و عصر خود را به راحتى در تفسير خود منعكس كند.
به اين ترتيب، در نگاه او و تفسير او، اسطوره و واقعيت به قدرى با هم جوش خورده اند كه از نظر او سبك سنگين كردن آنها با ترازوى خرد، كارى نه چندان درست و گاه شايد كارى عبث و بيهوده به نظر آمده است. او با احترام گذاشتن به باورهاى رايج زمانه خود، آنچه را كه در آن زمان در بين راويان و مورخين در جريان بوده است، بى كم و كاست نقل كرده است.
همين امر خود نشان مى دهد كه اسطوره واقعيت دوران دور عمر بشريت است و در عصرهاى گوناگون تاريخ او خود را در كنار تاريخ اجتماعى و تاريخ مذهبى، حفظ مى كند و تا وقتى كه مفسر و تاريخ نويس چاقوى خرد را عليه او تيز نمى كند و