شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٩١
برند. رسول صلى الله عليه و آله اذخر را استثناء كرد، گفت: «الاّ الاذخر».
امّا ايمنى او از روى حكم و صورت آن است كه حق تعالى اهل او را وحوش و طيور او را ايمن كرده است تا كس ايشان را نيازارد و نكشد و صيد نكند و كسانى كه آنجا تعدّى كردند، به چه عذابهاى عاجل گرفتار شدند؛ چنان كه گفته آيد فى قوله تعالى فى سورة الحجّ: «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ» (حجّ ۲۲: ۲۵) [١] و مأمن وحوش و طيور در حكم شرع پيدا كرديم. و امّا از روى قهر چنان است كه اگر شير و گاو و يوز و آهو و خرگوش و سگ بايستد، هيچ يكديگر را گزند نكنند، و يك از يك ايمن باشند، مادام تا در حرم باشند. و كبوتر و ديگر مرغان بر سر دوش مردم مى نشينند، كس زهره ندارد كه بگيرد، تا در خبر است كه آزموده اند. و روايت كرده اند كه چند كس در حرم بودند و بى حرمتى كردند و كبوتر بگرفتند و بكشتند و بخوردند؛ هنوز آن از شكمشان بيرون نيامده بود كه شكمشان بتركيد.و عبدالعزيز بن ابىّ [٢] روايت مى كند كه جماعتى به ذى طُوى [٣] فرود آمدند، آهويى آمد و با مردم انس گرفت و احتراز نمى كرد. يكى از ايشان پاى آهو بگرفت. گفتند: دست بدار، ساعتى مى داشت؛ چندان كه آهو بول كرد. چون به قيلوله بخفتند، مارى بيامد و بر شكم اين مرد بخفت. چون از خواب درآمد، او را گفتند: بنگر تا به آن بى حرمتى كه كردى چه چيز پيشت آمد؟! چندان كه خواستند كه آن مار را دور كنند، دور نشد از شكم او تا او حدث كرد از خوف او. آن گاه فرو آمد و برفت. مجاهد روايت مى كند كه در جاهليّت از پس قصىّ بن كلاب، جماعتى