شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٠٣
اما قصه اصحاب الكهف
قال اللّه تعالى: «إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ» (كهف ۱۸: ۱۰) [١] . اصحاب سير خلاف كردند در سبب رفتن ايشان به كهف. محمّد بن اسحاق يسار [٢] گفت: سبب آن بود كه اهل انجيل تعدّى از حدّ ببردند و فواحش در ميان ايشان ظاهر شد و پادشاهان، طاغى شدند و به بت پرستيدن مشغول شدند و براى طواغيت قربان كردند. در ميان ايشان، جماعتى بودند بر دين عيسى، متشبّث و متمسّك به آن. و پادشاه شهر ايشان مردى بود نام او دقيانوس [٣] . بت پرست بود و ظالم و قتّال و طالب آنان كه بر دين مسيح بودند تا ايشان را عذاب كردى و از دين مسيح عليه السلام منع كردى و مادام در تتبّع اين بود و در اطراف و نواحى مُلك خود مى گرديد و هر كجا كسى بودى بر دين عيسى عليه السلام او را مى كشت و عذاب مى كرد و از آن دين منع مى كرد. تا به اين شهر آمد كه اصحاب الكهف در آنجا بودند. مردم بگريختند و پنهان شدند و او مردم را مى گرفت و هر كه در دين او مى رفت، رها مى كرد و هر كه اجابت نمى كرد، او را مى كشت و عذاب مى كرد. و دستها و پايهاى