شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٤٩
و يكى پر از درم؛ چنان كه مملو شد و از او به در ريخت.
حسن بصرى [١] گفت: خداى تعالى ايّوب را امتحان كرد به انواع بيمارى و بيمارى بر او دراز شد و خويشان و دوستان را از او ملال آمد و همه او را رها كردند، مگر «رحمت» كه اهل او بود و او خدمتى و مراعاتى كردى او را، طعامى و شرابى آوردى به نزديك او. و ايّوب عليه السلام هر چند رنجش سخت تر بودى، شكرش بيشتر بود. يك ساعت خالى نبودى از ذكر خداى تعالى. ابليس فرياد كرد و استغاثه نمود به اصحاب و اتباع خود. گفت: من در كار ايّوب عاجزم كه هر گه محنت بر او سخت تر است او خداى را شاكرتر است. مال نماند او را و فرزندان نماندند و هر روز كه رنج او زيادت است و بيمارى او سخت تر است، شكر او خداى را بيشتر است؛ مرا چاره اى بياموزيد كه من در كار او چه حيلت سازم؟
ايشان گفتند: ما اتباع توايم و چاره از تو آموزيم، ولكن انواع مكر و حيل كجاست كه به او عالمان را از راه ببردى و پدر همه خلقان را كه آدم بود؟ از كجا تو را ظفر بر او بود؟
گفت: از جهت زن او. گفت: حديث ايّوب را هم از اينجا بر دست گير.
گفت: رأى اين است كه شما ديديد، آن گه بيامد و «رحمت» را يافت كه براى ايّوب چيزى مى ساخت. او را گفت: يا اَمَة اللّه [٢] ، شوهرت كجاست؟
گفت: به فلان جاى، بيمار و رنجور و مدّتهاست كه چندگونه بيمارى بر او مستولى شده است و هيچ در او اثر بهى نيست.
چون او را جزوع [٣] يافت، طمع كرد كه او را بفريبد. گفت: يا عجبا! تو را ياد