شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤١٧
مى شوند و اجازه روايت نمى يابند، معاويه اين گونه سخاوتمندانه! گروهى از متكدّيانِ افسانه ساز را گرد خود جمع مى كند و به آنها دستور مى دهد تا براى مردم قصه و داستان تعريف كنند تا از واقعيتهاى موجود جامعه اسلامى و آنچه بر سر امت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است، غافل بمانند.
سياست منع نقل و انتشار حديث، كه در دوران خلفا به اجرا در آمده بود، در روزگار معاويه به اوج خود رسيد و او طى بخشنامه اى به تمام كارگزاران خويش دستور داد كه به هيچ وجه اجازه ندهند حديثى در فضيلت اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله، به ويژه در مدح على عليه السلام، نقل شود:
«كتب معاوية نسخة واحدة إلى عمّاله بعد عام الجماعة أن برئت الذمّة ممّن روى شيئاً من فضل أبيتراب و أهل بيته». [١]
و بر اين اساس، فرزند خليفه دوم را به جرم اينكه احاديثى نقل كرده بود به شدّت تهديد كرد و گفت: «لئن بلغني أنّكَ تحدّث لأضربنّ عنقك». [٢]
در چنين شرايطى كه نقل حديث جرم نابخشودنى تلقّى مى شود و بدترين مجازاتها را در پى دارد، [٣] فرزند پليد ابوسفيان، به گروه ديگرى كه از مزدورى و جيره خوارى به كامل ترين شكل بهره مند هستند، دستور مى دهد كه از يك سو، تا مى توانند در سبّ و دشنام به اوّل مظلوم عالم و اوّل مسلمان، به اعتراف شيعه و سنّى كوتاهى نكنند و از سوى ديگر، براى سرگرم ساختن مردم و دور نگاه داشتن آنان از وضعيت حكومت و سياست به نقل افسانه ها و خرافه هاى يهود و نصارا و يا ديگر ملل مشغول شوند، و آن جا كه در سخن كم مى آورند، خود هر آنچه مى خواهند و مى دانند در جهت اغفال عامّه مردم بر زبان آورند. يكى از محققان در اين باره مى نويسد: