شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢١٩
ششم قمرى نيز شگفت آور بوده است.
در نمونه سوم نيز كثرت كلمات عربى، ريخت عربى برخى عبارات (چون: ما نكرديم تحويل آن قبله...) و به خصوص پيچيدگى و نارسايى عبارتى كه ناچار به شرحش شده ايم، بسيار قابل توجه اند. تعداد اين گونه تركيبات در تفسير ابوالفتوح بى شمار است؛ ما به همين اندك اكتفاء مى كنيم.
علاوه بر اين، شيوه ديگرى نيز در تفسير شيخ ديده مى شود كه در قرن ششم، ديگر رواج بسيار يافته بود و ما نمونه بارز آن را در تفسير ميبدى ملاحظه كرديم. مراد ما، همانا شيوه خلط كردن جمله هاى عربى و فارسى در يكديگر است. شايد بهترين مثال در اين باب، داستان عبدالمسيح باشد: خالد بن وليد، كه دژى را در مرزهاى ايران محاصره كرده، به مردم آن مى گويد: «مردى عاقل را به من فرستى (= فرستيد) تا با او سخن گويم. عبدالمسيح... را برِ او فرستادند. خالد در او نگريد. گفت: مِن أينَ اَقصى أثركَ؟...» (داستان در چند سطر به عربى ادامه مى يابد). چون عبدالمسيح، از سر تمسخر و اظهار هوشمندى، پرسشهاى خالد را به گونه اى ديگر مى فهميده و پاسخهاى نامربوط مى داده، ناچار كار ترجمه اين كلمات و عباراتِ دو معنايى را سخت دشوار ساخته است. شيخ نيز ترجمه آنها را فرو نهاده، تا ميانه هاى حكايت: «قال: فَحَرْبٌ انتم ام سِلمٌ؟ قالَ: لابل سلمٌ، گفت: حرب نه ايم، سِلميم. گفت...» (ياحقى، ج ۱، ص ۴۲). بقيه داستان همه به فارسى است.
«پس رحمان بليغ تر است از رحيم، و رحيم بليغ تر است از راحم. اين فرقى است من جهةِ اللفظ، اما مِنْ جهةِ المعنى هم فرق است» (ياحقى، ج ۱، ص ۵۸).
علاوه بر اين نمونه ها، كه البته در كتاب سخت فراوان است، ابوالفتوح گاه برخى كلمات خاصِ عربى، به ويژه قيد را بى جهت در جملات فارسى خود به كار برده؛ ما نظير آن را كمتر در آثار كهن فارسى ديده ايم: «ايشان عند آن بدانستند؛ انّما مراد آن است كه...؛ سَواءٌ اگر... و اگر...؛ اِمّا... و اِمّا (ر.ك: قزوينى، ج ۱۲، ص ۲۶۳؛ شعرانى،