شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢١٨
ساختارهاى زبان عربى كه گاه به گاه در نثر او هويداست، در اين گونه گفتارها آشكارتر است:
۱. «چرا گفتى كه آن آيت در سورة النمل از قرآن است؟ گويند: براى آنكه در مصحف يافتيم نبشته به خط مصحف. به رنگ سوادِ او (= مصحف)، بر وجهى كه هيچ مخالفت و فرق تمييز نبود. لابدّ حكم بايست كردن كه آن از قرآن است، و الاّ اگر نه چنين باشد، كس را باشد كه بسيار آيتها بيرون آرد و گويد كه نه قرآن است، با آنكه اين قضيه در حق او ثابت باشد و اين مودّى باشد با خرق اجماع و فتح باب جهالت. گوييم: كذلك فى مسألتنا. همين دليل در اينجا هست، واجب باشد كه اين حكم اينجا بكنند» (ياحقى، ج ۱، ص ۴۵).
۲.«حق تعالى براى تغليظ آن كار و تقبيح و تهجين ايشان، و خبر از عظم كفرشان، آن خداع حوالت با خود كرد، و مراد از آن رسول بود» (ياحقى، ج ۱، ص ۱۲۰).
۳. «محمد بن جرير گفت: معنى آن است: ما جعلنا تحويلَ القبلةِ... تقدير مُضافى كرد؛ يعنى ما نكرديم تحويل آن قبله كه تو بر آن بودى يعنى بيت المقدس؛ براى آنكه رسول صلى الله عليه و آله اول روى به بيت المقدس كرد. چون منسوخ شد فرض توجه به او به توجه با كعبه، روى با كعبه كرد» (ياحقى، ج ۲، ص ۲۰۲)؛ يعنى: چون به سبب توجه به كعبه، ديگر روى كردن به بيت المقدس واجب نبود؛ پيامبر صلى الله عليه و آله روى سوى كعبه كرد.
در نمونه اول، درست پنجاه درصد كلمات عربى است. آن پنجاه درصد كلمات فارسى هم بيشتر حرف و قيد و فعل ربط اند و هيچ كدام بار معنايى سنگينى ندارند. برخى تركيبات، رفتارى كاملاً عربى دارند، به ويژه عبارتِ: «اين مؤدّى باشد با خَرقِ اجماع و فتح باب جهالت» = هذا مؤدٍّ الى خرق الاجماع و فتح باب الجهالة؛ يعنى: اين امر، به مخالفت با اجماع دانشمندان و گشودن باب نادانى مى انجامد.
در نمونه دوم، كثرت و دشوارى كلمات عربى احتمالاً براى فارسى زبانان قرن