شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤١٨
«معاويه، خلأ ناشى از منع احاديث را با ترويج قصه پردازى و داستان سرايى در قلمرو حكومت خود، پر كرد و از داستان پردازى، به عنوان حربه اى سياسى ـ تبليغاتى بهره گرفت. او به اين ترتيب داستان سرايانى را كه روزگارى در عهد خليفه دوم، به شكلى محدود و تخت نظارت حكومت در مساجد رفت و آمد داشتند، در حكومت خود به رشد اعجاب آورى رسانيد؛ به طورى كه ايشان هر روز و در پايان هر نماز براى نمازگزاران قصه گويى و داستان سرايى مى كردند. و عدّه بسيار زيادى از آنان در كنار سپاهيانى كه همراه معاويه به قصد جنگ حركت مى كردند، قرار داشتند.
بزرگداشت داستان پردازان در حكومت معاويه به حدّى بود كه او در قصر خود مجالس شب نشينى برپا مى داشت كه در آن اخبار و داستانهايى از عرب و عجم و پادشاهان اين دو، و سياستهاى هر يك روايت مى شد تا به اين ترتيب، اين گروه در كار خود تشويق و ترغيب شوند و كارشان رونق پيدا كند. از مشهورترين قصه گويان دربار معاويه، ابوالدرداء و كعب الاحبار بودند كه كعب الاحبار پيش از اسلام آوردن بر ديانت يهود بود و به همين لحاظ در قصه هايش، از داستانها و تعابير دين يهود بهره مى گرفت كه منشأ ورود بسيارى از اسرائيليات در دين اسلام بود... . به اين ترتيب، قصه پردازى، كه در ايّام خلافت خليفه دوم و با اصرار زياد تميم الدارى به مسجد راه يافت و يك روز در هفته، يعنى روز جمعه و قبل از شروع نماز جمعه انجام مى گرفت و در خلافت عثمان كار او به دو روز در هفته افزايش يافت، به جايى رسيد كه در زمان معاويه، در جنگ و صلح، همراه با سپاهيان و در مساجد رواج پيدا كرد و اذهان شاميان را كه بيگانه از فرهنگ و معارف اسلامى بود، به خود مشغول داشت». [١]