شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤١١
و در موارد متعدد ديگرى با تكيه بر اين اصل، به نقد و ردّ پاره اى از روايات پرداخته است كه در برخى كتابهاى تفسيرى نيز راه پيدا كرده است. ايشان در چندين مورد پس از نقل و نقد روايات قصص چنين آورده است:
«در قصص انبياء همان معتبر است كه در قرآن آمده [باشد] يا از ائمه معصومين عليهم السلام به صحّت پيوسته باشد». [١]
و يا فرمود:
«از حكايت قارون همان معتبر و مسلم است كه از قرآن استفاده مى شود و يا از قول معصوم به صحت پيوندند». [٢]
و يا درباره اسامى اصحاب كهف با صراحت مى فرمايد:
«اصل اين اسامىِ غير مضبوط و تصحيف شده را مشكل است به دست آوردن... و آنچه در نصّ قرآن مذكور است، صحيح و واجب القبول و تفاصيل ديگر مشكوك است». [٣]
هم چنين درباره داستان حضرت يونس عليه السلام اين گونه اظهار نظر كرده اند: «اين حكايت را با اندك اختلاف، ثعلبى در عرائس آورده است و اين تفاصيل چون از امام معصوم روايت نشده است و از آيه قرآن هم استنباط نمى شود، لذا به صحّت آن اعتماد نيست و آنچه مسلّم است، همان است كه قرآن بر آن دلالت دارد». [٤]
و سرانجام اينكه درباره قصص انبياء به يك ديدگاه كلى اشاره كرده، چنين مى فرمايد:
«چنان كه گفتيم، قصص انبياى سلف غالباً به روايت متواتر يا قطعى به ما