شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤١٦
آگاهى از تفاصيل و جزئيات اين وقايع و رويدادها دارند، فرصت را مغتنم شمرده، در هر مجلس و محفلى به نقل افسانه ها و خرافات اقدام نمودند.
علامه شعرانى در تعليقات عالمانه اى كه بر تفسير ابوالفتوح رازى دارد، با هوشمندى كامل متوجّه اين آفت در پاره اى از داستانهاى اين تفسير ارزشمند شده و با دردمندى به كرّات هشدار مى دهد كه بسيارى از اين قبيل قصه ها با روح قرآن و سنّت بيگانه است و تنها از جماعتى متكدّى و سائل، كه از دروغ بستن بر خدا و پيامبر باكى نداشتند، چنين اقدامهايى سر مى زند. [١] ايشان در اين باره مى فرمايد:
«قُصّاص، يعنى افسانه سازان مانند معركه گيرانِ زمان ما، مردم را به حكايات دروغ از بزرگان و اولياء و انبياء سرگرم مى ساختند و در مجامع و مساجد نقّالى مى كردند و معاويه آنان را تشويق مى كرد و به ترويج آنچه مى خواست وامى داشت؛ ولى پس از وى، آنها خود از مردم تكدّى مى كردند. بارى، ساخته هاى آنان آميخته است با اخبار انبياء و بايد به دقت آنها را از هم جدا كرد». [٢]
و در جايى ديگر آورده است:
«قُصّاص جماعتى بودند كه حكايت پيشينيان را با موعظه و پند مى آميختند و مردم را به اعمال صالحه ترغيب مى كردند و اين عمل اگر آلوده به ريا و دروغ و ترويج اغراضِ امراى ظالم نباشد، زشت نيست؛ وليكن در عهد معاويه و اخلاف وى، مروّج آنان بودند و آنان را با حشويه اهل حديث به هم پيوسته، در ضمن تظاهر به دين و تقوا، بلكه به تقشف و جمود، اغراض امراء را نيز انجام مى دادند». [٣]
آرى، در دورانى كه بسيارى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله از نقل حديث به شدّت ممنوع