شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٧٠
گواه تو كيست بر آنكه فرستاده اويى؟ گفت: بار خدايا! اين كافران از من گواه مى خواهند. گفت: من گواه توأم: «وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُل كَفى بِاللّهِ شهيداً بَيْنِى وَ بَيْنَكُم» .
گفتند: به يك گواه كار برنيايد، حق تعالى گفت: گواهى با من گواهى مى دهد كه علم كتاب به نزديك اوست، «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الِكتابِ» ، و آن پُسر بو طالب است. مخالفان گفتند: جهودان اند، و موافقان گفتند: آن است كه جهودان از تيغ او بهرى به دين درآمدند، و بهرى به روى درآمدند و بهرى جزيه پذيرفتند. بى انصاف مردى، تا گواى اوت نبايد گفتن، جهودى اختيار كردى، تا ولايت قضاى اوت نبايد گفتن. جهودى اختيار كردى آن را كه رسول اَقضى خواند، خواجه را بَرگ نيست كه به گوايى اش بدارد، گواى خداست بر تو، شِئتَ اَمْ آبَيْتَ؛ گواى مقبول الشّهاده و حاكمى نافِذا الحُكْم». [١]
«و اگر داوود را در حكومت سلسله داد، اين را در حكمت گشايشى داد كه هر حكمى كه در اشكال سلسله بسته تر بودى به او [= على عليه السلام] گشاده شدى، تا رسول صلى الله عليه و آله گفت او را: اَقْضاكُمْ عَلِىُّ، و صحابه گفتند: «كانَتْ مُعْضِلَةٌ لَمْ يَكُن لَها ابُوالحَسَن؛ در جهان مشكل مباد كه نه آن را ابوالحسن باشد». [٢]
«و در خبر است كه در عهد عمر خطّاب، زنى را پيش او آوردند كه به شش ماه بار بنهاده بود و بر او دعوى كرد شوهر كه كودك نه مراست؛ به علّت آنكه به شش ماه وضع افتاده بود. عمر بفرمود تا زن را رجم كنند. اميرالمؤمنين على عليه السلام گفت: اِنْ خاصَمَتْكَ بكتابِ اللّه خَصَمَتْكَ؛ اگر اين زن به كتاب خداى با تو خصومت كند، تو را غلبه كند. گفت: چگونه؟ گفت: قال اللّه ُ تعالى: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلثُونَ شَهْراً...» و قال: «وَ الوالِداتُ يُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ» ـ الآيه. چون مدّت رضاع به