شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٢٠
مقدمه، ج ۱، ص ۲۳؛ حقوقى، ج ۱، ص ۷۴ به بعد).
خوب است بى درنگ، پس از ذكر اين نمونه ها، كه امروز به نظر ما نوعى كج سليقگى مى آيد، به زيباييهاى نثر ابوالفتوح بپردازيم. عبارات شيوا، واژگان كهن، مراعات موازين دستورى و فضاهاى گشاده شاعرانه را البته كمتر در بحثهاى لغوى و فقهى و احياناً كلامى مى توان يافت؛ بلكه اين احوال را بايد در آن متونى جست و جو كرد كه بر سنتى دويست ساله تكيه دارند؛ يعنى سنت تفسيرهاى قصصى. ويژگى بزرگ ترين تفسيرهاى كهن فارسى، چون تفسير معروف به ترجمه طبرى و تفسير سورآبادى، همانا گرايش به نقل داستانها و روايت قصه هاست، و همچنان كه نويسندگان مقاله «ابوالفتوح» در ايرانيكا و دائره المعارف بزرگ اسلامى دريافته اند، ابوالفتوح كه خود واعظى عالى مقام بود، ناچار به آن تفاسير عنايت خاصى داشته و در بخش عظيمى از تفسير خود از شيوه هم آنان پيروى كرده است. قطعه زير شاهد عادلى بر مدعاى ماست:
۱. «راويان اخبار روايت كرده اند كه چون خداى تعالى خواست تا آسمان و زمين بيافريند، جوهرى سبز بيافريد چندِ هفت آسمان و هفت زمين. آن گه به نظر هيبت بدان جوهر نگريد. از ترس خداى (عزّوجلّ) گداخته شد؛ آبى گشت لرزان. آن گه فرمان داد تا از آن آب بخارى و دودى برآمد. از آن دود يك آسمان بيافريد... آن گه آن يك آسمان بشكافت و هفت آسمان كرد و فرمان داد تا آن آب پاره اى كف و زبد برآورد به مقدار زمين مكه. از آن كف زمين مكه بيافريد. آن گه فرمان داد تا جمله زمين از زير آن به درآوردند. از اينجا، مكه را «ام القُرى» خواند كه اصل همه زمين از اوست.
... خداوند تعالى از بهشت گاوى بفرستاد كه او را چهل هزار سُرُو بود... و بينى درهاىِ او [= درهاى بينى او] در درياست. در يك روز دَم بزند و باز گيرد. چون دم بزند، دريا را مد باشد. چون باز گيرد، جزر باشد...» (ياحقى، ج ۱، ص ۱۵۵).