شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٨٥
بنده خداى بود و خليل او بود و او مكّه به حرام كرد و من بنده خداام و رسول خداام، من مدينه را حرام كردم. از ميان اين دو كوه، درختش نبرند و صيدش را نرنجانند و در او سلاح برنگيرند و گياهش ندروند، الاّ براى علف شتر.
و قول اوّل درست تر است. و ممكن است جمع كردن ميان هر دو قول بر وجهى كه مناقضت زايل بود. و آن، آن است كه مكّه و ماوالاها [١] هميشه حرام بودبه آن اخبار؛ به معنى آنكه ممنوع و مصون بود از حلول عقوبات چون: مسخ و خسف و سطوات جبّاران. ابراهيم عليه السلام درخواست از خداى تعالى تا آن را ادامت كند و پيوسته بدارد. و ممكن بود كه حرام بود به اين معنى كه گفتيم. وليكن از روى حكم شرع كه محرّم شد، به دعاى ابراهيم محرّم شد.
و حسين بن القسم [٢] روايت كند از بعض اهل علم كه چون آدم عليه السلام به زمين آمد، ايمن نبود از شيطان و مكر او؛ پناه به خدا داد. خداى تعالى جماعتى فرشتگان را بفرستاد تا گِرد مكّه درآمدند از چهار جانب. حق تعالى چندان كه فرشتگان ايستاده بودند، حرم كرد.
و در خبر است كه ابراهيم عليه السلام چون بناى خانه تمام كرد، جبرئيل آمد و ابراهيم را مناسك حجّ و معالم و اركان حجّ بياموخت. و او را حدود حرم باز نمود. و هر كجا در عهد آدم فرشته اى ايستاده بود، فرمود تا علامتى بنهاد و سنگى نصب كرد و به خاك استوار كرد پيرامن او، و اوّل كسى كه حدود حرم پيدا كرد ابراهيم بود.
پس همچنان تا به روزگار قصىّ [٣] او تجديد كرد، همچنان بود تا قريش در بعضى