شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٤٦
به عبارت ديگر ساخت ويژه ما فعل مركب ناقصى است كه تنها همين صيغه آن استعمال مى شده است. البتّه اين ساخت، كاربردى خاص بوده و چنانچه در مقام خطاب (دوم شخص) و (سوم شخص) استعمال شود، «دال» يا «ياى» آن را از ساخت مزبور حذف مى كرده اند و از آن به عنوان تركيبى يا اصطلاحى خاص در مقام كسب اجازه از يك مقام برتر استفاده مى كرده اند.
از طرف ديگر با توجّه به شواهد ذكر شده، كاربرد خاص ديگر «دستور باش» به صورت «دستور باشى» است كه ياى دوم شخص (فرد مورد خطاب) حذف نشده است و احتمالاً چنين تأويلى دارد كه: دستور باشى؟ اجازه مى دهى؟ البته چون اين ساخت در مقام خطاب است، به كار بردن «ياى خطاب» براى چنين «يايى» شايد دور از منطق هم نباشد. [١]
ضمناً در اين جا ذكر دو نكته لازم است: يكى اينكه در تمام كاربردهاى اين ساخت در تفسير ابوالفتوح، هيچ گاه بين دو عنصر «دستور» و «باش» حرف «را»، كه در برخى از ساختها وجود دارد، فاصله نشده است. و دوّم اينكه هيچ گاه بين دو واژه «دستور» و «باش»، «يايى» وارد نشده است؛ در صورتى كه در نسخه هاى جديدتر چنين كاربردى وجود دارد.
بايد افزود كه با توجّه به عدم كاربرد «دستور باش»، با اين ويژگيهايى كه ذكر شد، در متون ديگر گاهى شواهدى وجود دارد كه كاربرد آنها نزديك به كاربردهاى نسخه هاى جديدتر تفسير است؛ يعنى كاربردها به صورتهاى «دستورى باش»، «دستورى باشد» و «دستور باشد» است كه البته در دوره هاى بعد كاربردى عادى و شايع است؛ مانند: «اگر دستورى باشد تا بگويم كه روزى همايون است و مجلسى