شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٤٢
كه به جز تغيير فعل خللى به مفهوم جمله وارد نمى شود: مرا دستور باش؟ من اجازه دارم؟
بعد از حرف «را» جزء ديگر ساخت، كلمه «دستور» است كه عنصر غير فعلى ساخت مورد نظر مى باشد. كلمه «دستور» داراى معانى زيادى است كه از آن جمله مى توان از: اجازه، دفترى كه نام سپاهيان و مستمرى آنان در آن نوشته شود، دفترى كه قوانين و ضوابط مملكت در آن نوشته شود، وزير، كسى كه بر قول او اعتماد كنند، آن كه در تمشيت امور بر او اعتماد كنند، راهنما، مشاور، شخص مقتدر و توانا، راهنما، امر، فرمان، رخصت، اذن، ياد كرد كه با توجّه به اين معانى، معنى «اذن رخصت، اجازه» در اين بافت نزديك تر از ديگر معانى است.
جزء ديگر اين ساخت، كلمه «باش» است كه از نظر لغوى ريشه مضارع از مصدر «باشيدن» و يا يكى از بنهاى مضارع مصدر «بودن» است و در اين ساخت به عنوان عامل فعلى عمل مى كند. و در فرهنگها معانى زير براى آن برشمرده شده است: بقا، ماندن، حيات، امر به باشيدن، توقف و اقامت، در جايگاهى ماندن، قرار گرفتن، سكونت گزيدن.
البتّه كاربردهاى ساخت بن مضارع مصدر «بودن» يعنى «باش»، اگر چه در برخى از معانى و كاربردها، نزديك و شبيه به ساخت مورد نظر ما مى باشد، امّا از بعضى خصوصيات يكى نيستند و ما در اين جا چند مورد از كاربردهاى مختلف و همانند را براى مقايسه با ساخت مورد نظر ارائه مى دهيم:
۱. بودن: درنگ كردن، منتظر بودن و صبر كردن؛ مانند: «فردا بامداد جنگ را باش و گرنه اين شهر و حصار ويران كنم» (اسكندرنامه به نقل از لغتنامه دهخدا، ذيل بودن، ۳۵۹).
۲. بودن: نگريستن، پاييدن، مراقبت داشتن، مانند: «مادر گفت: اى پسر! تو را در كار خدا كردم و حق خويشتن به تو بخشيدم. برو و خداى را باش» (تذكرة الاولياء، به