شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٣٦
گفتند: ما را خوش نيست كه ما نشسته و تو بر پاى استاده ما را خطبه مى كنى. دستور باش ما را تا براى تو منبرى سازيم، تا بدان جا خطبه كنى؟ گفت: روا باشد. (ج ۲، اساس ۱۰۸)
۲۲. اميرالمؤمنين گفت: [غرض تو علم نيست، تعنّت است. گفت: دستور باش تا سؤال كنم، گفت:] سَل تفقّهاً و لا تسأل تَعنّتا. (ج ۱۰، ص ۲۴۹)
۲۳. او [جريح] گفت يا غلام من أبوك؟ پدرت كيست؟ به زبان فصيح گفت: فلان الراعى، فلان مرد شبان است. مردم تعجب كردند و فرو ماندند و خداى تعالى برائت ساحت او پيدا كرد. مردم گفتند: دستور باش تا ما دير تو از سيم و زر بسازيم؟ گفت: نخواهم همچنان كه بود با جايگاه كنيد. باز همچنان كه بود با جايگاه كردند و او با صومعه شد و به عبادت مشغول گشت. (ج ۱۳، ص ۸۰)
۲۴. زليخا گفت شوهرش را: اين غلام كنعانى مرا رسوا بكرد در ميان مردمان. او مى گويد من مراودت كردم او را، و من نمى توانم با هر يكى عذر خود كردن؛ يا مرا دستور باش تا برون روم و عذر خود ظاهر كنم، يا او را محبوس كن تا حديث من نكند و مردم نيز اين حديث نيز از زبان فرو نهند. عزيز پيش ملك رفت و گفت. (ج ۱۱، ص ۷۰)
۲۵. رسول عليه السلام همان جواب داد كه اوّل گفته بود بشر بن سفيان را. بُدَيل قول رسول بشنيد، گفت: دستور باش تا اين سخن كه گفتى، قريش را بگويم و جواب آن با نزد تو آرم؟ رسول گفت: روا باشد، برو. (ج ۷، ص ۳۵۴)
۲۶. حق تعالى گفت: مرا بنده اى است كه تسبيح و عبادت او و ثواب تسبيح او بيش از تسبيح و ثواب تو ست. گفت: بار خدايا! دستور باش تا من به زمين روم و او را ببينم. حق تعالى او را دستور داد، و بيامد بر آن بنده موكّل بود سه شبان روز. او را يافت كه جز فرايض نمى كرد. (ج ۱۲، ص ۱۴۳)
۲۷. صحابه رسول آنكه ديدند، گفتند: يا رسول اللّه ! بهيمه تو را سجده مى كند. دستور باش تا ما را سجده كنيم. رسول عليه السلام گفت: سجده جز خداى را نشايد كرد. (ج