شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٣٣
شود. يادآور مى شود كه اين ساخت فعلى در مقابل معادلهاى عربى و يا ترجمه آيات به كار نرفته است تا بتوان از روى معادلهاى آنها درباره آن حكم كرد، و اما احصاى اين گونه موارد به شرح زير است:
الف) دستور باشى
۱. هلال بن لَيساف گفت و جماعتى علما كه: حزقيل دعا كرد، گفت: بار خدايا! اگر دستور باشى دعا كنم تا اينان را زنده كنى تا شهرهاى تو آبادان كنند و ترا عبادت كنند؟ خداى تعالى گفت: تو را چنين مى بايد؟ گفت: آرى. گفت: دعا كن. (ج ۳، اساس، ۳۲۲ پ).
۲. اميرالمؤمنين على عليه السلام گفت: يا رسول اللّه ! دستور باشى تا همه را گردن بزنم؟ گفت: نخواهم كه مردمان گويند كه محمّد قوم خود و صحابه خود را مى كشد. (ج ۹، ص ۲۸۵).
۳. امّ سَلَمِه روايت كند كه زنى به نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: يا رسول اللّه ! شوهر دخترم فرمان يافته است و او را چشم درد مى كند و رنجور است. دستور باشى كه سرمه در چشم كند؟ رسول عليه السلام گفت: يكى از شما روا مى داشت... (ج ۳، اساس، ۳۱۰ پ).
۴. زن او بيامد و گفت: يا رسول اللّه ! هلال بن اميّه مردى پير است و او را اِربى نباشد به زنان و نمى گريزد او را از خدمتكارى. دستور باشى تا من پيش او باشم و او را خدمت بكنم؟ گفت: روا بباشد. بر اين كار مدت پنجاه روز برآمد. (ج ۱۰، ص ۷۱)
۵. گفتم: يابن رسول اللّه ! دستور باشى تا مسائلى و مشكلاتى كه مرا هست، از تو بپرسم؛ چنان كه از پدرت پرسيدمى؟ گفت: بپرس. (ج ۴، اساس، ۴۱۶ پ).
۶. گفتم: يابن رسول اللّه ! شيعه پدرت فرو مانده اند. دستور باشى كه ايشان را هدايت كنم به نزديك تو؟ گفت: اگر كسى باشد كه از او رشدى بينى (ج ۴، اساس،