شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ١٣١
غير فعلى عمل مى كند و ساخت ويژه اى را مى سازد، مورد بررسى قرار مى گيرد.
اين واژه، چنان كه نشان داده خواهد شد، در اين تفسير كاربرد زيادى دارد و ساختهاى مختلفى را پديد مى آورد، لكن همه كاربردهاى آن از ويژگى خاصى كه مورد نظر ماست، برخوردار نيست و تنها كاربرد اين كلمه در يكى از ساختهاى كنونى، باعث ايجاد نوعى ويژگى در نثر اين تفسير شده است.
ابتدا كاربردهاى عادى اين كلمه در ساختهاى مختلف به همراه شواهد آورده مى شود، تا هنگام ذكر آن گونه خاص، ويژگى مورد نظر روشن تر شود. كاربردهاى عادى اين ساخت به صورتهاى زير است:
۱. دستورى: اجازه، اذن «و امّا نداى منادى بى اذن و دستورى او بوده و اگر چه «جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ» به فرمان و علم او بود». (ج ۱۱، ص ۱۱۸).
۲. دستورى بودن: اجازه داشتن. «خداى تعالى صد هزار فرشته مى آفريند تا صَف مى كشند و در پيش عرش، سر در پيش افكنده، خاموش. دستورى نيست ايشان را كه سخن گويند. چون دستورى دهند ايشان را به سخن گفتن، زبان برگشايند و گويند». (ج ۱، ص ۱۵۷).
۳. دستورى خواستن: اجازه خواستن. «دختر شعيب را با خود گرفت و مدتى مقام كرد. آن گاه شعيب دستورى خواست تا بيايد و مادر را ببيند». (ج ۱۳، ص ۱۳۲).
۴. دستورى دادن: اجازه دادن. «گفت: دستورى دارم چون روز ديگر بود، يوسف عليه السلام جامه در پوشيد و كمر بربست». (ج ۱۱، ص ۲۱)
۵. دستورى يافتن: اجازه يافتن
«و مُقتُصِد آنكه برسيد و دستورى يافت و سابق آن بار يافت و برسيد و مقرب