پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧٦ - شرح و تفسير صفات مؤمنان راستين
گشادهتر و هوسهاى نفسانىاش از هرچيز خوارتر (و تسليمتر) است»؛
(أَوْسَعُ شَيْءٍ صَدْراً، وَأَذَلُّ شَيْءٍ نَفْساً)
. اشاره به اينكه حوادث گوناگون زندگى او را تكان نمىدهد، در برابر ناملايمات تحمل مىكند، با همه افراد اعم از دوست و دشمن با سينه گشاده روبهرو مىشود، عفو را بر انتقام ترجيح مىدهد و با افرادى كه به او ستم روا مىدارند و دوستانى كه او را در تنگناها محروم و تنها مىگذارند محبت مىورزد و بدى را با خوبى پاسخ مىگويد. نيز هواى نفس در برابر او ذليل و تسليم است؛ هرگز عنان خويش را به دست هواى نفس نمىسپارد و خواستههاى دل را با حكم عقل و ايمان كنترل مىكند.
جمله اخير تفسير ديگرى نيز دارد و آن اينكه مؤمن از همه در برابر عظمت خدا و در برابر خلق خدا متواضعتر است.
در كتاب كافى درباره سعه صدر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله حديث جالبى آمده و آن اينكه امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود: آيا مىخواهى حديثى را براى تو بازگو كنم كه در دست هيچيك از (محدثان) اهل مدينه نيست؟ عرض كرد: آرى.
فرمود: روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مسجد نشسته بود، كنيز يكى از انصار وارد مسجد شد و گوشه لباس پيغمبر صلى الله عليه و آله را گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست ببيند چه مىخواهد ولى آن كنيز چيزى نگفت و پيغمبر هم به او چيزى نگفت و نشست.
بار ديگر آمد و همين كار را تكرار كرد تا سه مرتبه. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى مرتبه چهارم برخاست در حالى كه كنيز پشت سر پيغمبر صلى الله عليه و آله بود. او نخى از لباس پيغمبر صلى الله عليه و آله كشيد و با خود برد. مردم به او گفتند: خدا تو را چنين و چنان كند، پيغمبر صلى الله عليه و آله را سه بار از كار خود بازداشتى و در هيچ مرتبه چيزى نگفتى و او هم چيزى نگفت: از حضرت چه مىخواستى؟ گفت: ما بيمارى داشتيم، خانواده من مرا فرستادند كه نخى از لباس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برگيرم تا به وسيله آن بيمار شفا