پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤١ - شرح و تفسير كيفر كتمان حقيقت!
روايت سومى نيز در اين زمينه هست كه رخداد پيشگفته را مربوط به داستان «طير مشوى» (مرغ بريان) مىداند. ماجرا از اين قرار است كه شخصى مرغ بريانى براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله هديه فرستاد. پيغمبر صلى الله عليه و آله عرضه داشت: خداوندا! محبوبترينِ خَلقَت را بفرست تا با من از اين غذا بخورد. على عليه السلام آمد؛ ولى انس بن مالك، خادم مخصوص پيغمبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه على عليه السلام اجازه ورود خواست گفت: پيغمبر صلى الله عليه و آله فعلًا گرفتار است. او دوست داشت مردى از قوم خودش بيايد و با پيغمبر صلى الله عليه و آله همغذا شود. پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر همان دعا را تكرار كرد. على عليه السلام آمد و اجازه خواست و باز انس همان پاسخ را گفت. در مرتبه سوم صداى امام عليه السلام بلند شد و فرمود: چه چيزى پيغمبر صلى الله عليه و آله را به خود مشغول ساخته كه مرا نمىپذيرد؟ صداى على عليه السلام به گوش رسول اللَّه صلى الله عليه و آله رسيد. فرمود: اى انس! چه كسى بر در است؟ گفت: على بن ابىطالب. فرمود: اجازه بده وارد شود.
هنگامى كه اميرمؤمنان عليه السلام خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيد. حضرت فرمود: اى على! من سه بار از خداوند تقاضا كردم كه محبوبترينِ خلقش را نزد من بفرستد تا با من از اين مرغ بريان تناول كند اگر در مرتبه سوم نيامده بودى نام تو را از خدا مىخواستم. على عليه السلام عرض كرد: اى رسول خدا! من سه بار آمدم و در هر سه بار انس مانع شد. پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى انس! چرا چنين كردى؟ عرض كرد: دوست داشتم كه مردى از قوم من فرا رسد. (اين ماجرا گذشت) هنگامى كه يوم الدار (روز شوراى شش نفرى عمر براى تعيين خليفه بعد از او) فرا رسيد، على عليه السلام ويژگىهاى خود را بيان كرد، انس مىگويد: على عليه السلام از من درباره آن داستان گواهى خواست. من آن را كتمان كردم و گفتم آن جريان را فراموش كردهام.
على عليه السلام دست به سوى آسمان بلند كرده و عرض كرد: خداوندا! انس را به بيمارى آشكارى (بيمارى برص) مبتلا ساز كه نتواند آن را از مردم مخفى كند.
انس مدتى بعد به اين بيمارى مبتلا شد. در مجمع الحديث آمده است كه انس