پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٢ - شرح و تفسير حجاب معرفت
چيزى نگذشت كه از پناهگاه خود، از آن مقام عزت، به ذلت كشانده شدند، و در حفرههاى گور ساكن گشتند و چه بد فرود آمدند.
فريادگرى بعد از دفن آنها صدا زد: كجا رفت آن دستبندهاى طلا و آن تاجها و زينتها؟!
كجا رفتند آن صورتهايى كه آثار ناز و نعمت در آنها نمايان بود و در پشت پردهها قرار داشتند؟!
آرى مدت طولانى خوردند و نوشيدند؛ ولى امروز همه آنها در كام زمين فرو رفتهاند». [١]
در حديث ديگرى در بحارالانوار آمده است كه متوكل بعد از شنيدن اين اشعار، جام شراب را بر زمين زد و مجلس عيشش به هم خورد. [٢]
متوكل شرمنده شد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند.
آرى، گاهى حجاب غفلت كنار مىرود و موعظهها اثربخش مىشود؛ اما افسوس كه اين كنار رفتن حجاب براى بسيارى موقتى است.
جريان عبرتانگيز ديگرى درباره يكى ديگر از خلفاى عباسى؛ يعنى هارونالرشيد نقل شده كه طعام زيادى ترتيب داد و مجلس خود را آراست و شاعر معروف عرب، «ابوالعتاهيه» را دعوت كرد و از وى خواست تا حال او را توصيف كند.
ولى ابوالعتاهيه برخلاف انتظار هارون و حاضران به جاى اينكه اشعار سرگرم كنندهاى درباره زيبايى مجلس وى و اقتدار هارون بخواند، اشعار زير را خواند:
|
عِشْ ما بَدا لَكَ سالِماً |
فِي ظِلّ شاهِقَةِ الْقُصِورِ! |