پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٢ - شرح و تفسير گلايه شديد امام عليه السلام از سُستى بعضى از يارانش
شخصاً پياده به سوى «نخيله» كه لشكرگاه معروف كوفه بود به راه افتاد. مردم نيز به دنبال آن حضرت به راه افتادند؛ (جمعى از سرشناسان اصحاب) عرض كردند:
اى اميرمؤمنان! شما بازگرديد ما اين مشكل را حل مىكنيم»؛
(لَمَّا بَلَغَهُ إِغَارَةُ أَصْحَابِ مُعَاوِيَةَ عَلَى الْأَنْبَارِ فَخَرَجَ بِنَفْسِهِ مَاشِياً حَتَّى أَتَى النُّخَيْلَةَ وَ أَدْرَكَهُ النَّاسُ وَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَحْنُ نَكْفِيكَهُمْ)
. در اينجا بود كه امام عليه السلام فرمود: «شما از عهده حل مشكلات خودتان با من برنمىآييد چگونه مىخواهيد مشكل ديگران را از من دفع كنيد؟»؛
(فَقَالَ مَا تَكْفُونَنِي أَنْفُسَكُمْ فَكَيْفَ تَكْفُونَنِي غَيْرَكُمْ)
. اشاره به اينكه شما قادر به دفاع از خويشتن نيستيد چگونه مىتوانيد از من دفاع كنيد. دشمن به سرزمين شما حمله مىكند، نفرات شما را به قتل مىرساند، اموالتان را غارت مىكند و شما نشستهايد و تماشا مىكنيد!
سپس مىافزايد: « (مشكل ديگر اين است كه) رعاياى پيشين از ستم فرمانروايان خود شكايت مىكردند؛ ولى من امروز از ستم رعيتم شكايت دارم»؛
(إِنْ كَانَتِ الرَّعَايَا قَبْلِي لَتَشْكُو حَيْفَ رُعَاتِهَا وَإِنَّنِي الْيَوْمَ لَأَشْكُو حَيْفَ رَعِيَّتِي)
. اشاره به اينكه شما گوش به سخنان من نمىدهيد، فرمان من را اطاعت نمىكنيد. گويا دشمن، اين را احساس كرده و بىمهابا به سرزمين شما حمله مىكند. مىداند كه شما مرد جنگ و دفاع از آبرو و حيثيت و سرزمينتان نيستيد و همين امر سبب جسارت او شده است.
اين سخن شبيه مطلبى است كه در خطبه ١٢١ وارد شده كه امام عليه السلام مىفرمايد:
«أُرِيدُ أَنْ أُدَاوِيَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ دَائِي كَنَاقِشِ الشَّوْكَةِ بِالشَّوْكَة؛
من مىخواهم بهوسيله شما دردم را درمان كنم در حالى كه خودتان درد من هستيد».
در پايان مىافزايد: «گويى من پيرو هستم و آنها پيشوا يا من فرمانبر و محكومم و آنها فرمانده و حاكم»؛
(كَأَنَّنِي الْمَقُودُ وَهُمُ الْقَادَةُ أَوِ الْمَوْزُوعُ وَهُمُ الْوَزَعَةُ)
.