پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٤ - ترجمه
خود مىنازد و در عمل بسيار كوتاهى مىكند. براى دنياى فانى تلاش و كوشش فراوان دارد؛ ولى براى آخرت باقى مسامحهكار است. غنيمت را غرامت و غرامت را غنيمت مىشمرد. از مرگ مىترسد؛ ولى فرصتها را از دست مىدهد. معصيتهاى كوچك را از ديگران بزرگ مىشمارد در حالى كه بزرگتر از آن را از خود ناچيز مىبيند، آنچه را از طاعات ديگران كوچك مىشمرد از خودش بزرگ و بسيار مىپندارد. (مرتباً) به (كارهاى) مردم خُرده مىگيرد؛ اما از كارهاى خود با مسامحه و مجامله مىگذرد لهو و لعب با ثروتمندان نزد او از ذكر خدا با فقيران محبوبتر است. همواره به نفع خود و به زيان ديگران حكم مىكند؛ اما هرگز حق را به ديگران نمىدهد. ديگران را هدايت مىكند و خود را گمراه مىسازد و در نتيجه مردم از آنها اطاعت مىكند اما خود معصيت خدا مىكند. حق خود را به طور كامل مىگيرد ولى حقوق ديگران را نمىپردازد. از خلق خدا از آنچه معصيت خدا نيست مىترسد ولى خود از خدا (در مورد ستم كردن) درباره مخلوقش پروا ندارد.
مرحوم سيد رضى (در پايان اين گفتار حكيمانه) مىفرمايد: «اگر در اين كتاب جز اين كلام نبود براى موعظه سودمند و حكمت رسا و بينايى بينندگان و عبرت ناظرانِ انديشمند، كافى بود»؛
(قالَ الرَّضِيُ وَلَوْ لَمْ يَكُنْ في هذَا الْكِتابِ إلّاهذَا الْكَلامُ لَكَفى بِهِ مَوْعِظَةً ناجِعَةً وَحِكْمَةً بالِغَةً وَبَصيرَةً لِمُبْصِرٍ وَعِبْرَةً لِناظِرٍ مُفَكِّرٍ)
. شرح و تفسير از اين كسان مباش!
١٤. « (از كسانى مباش كه) به هنگام بىنيازى مغرور و فريفته دنيا مىشود و به هنگام فقر مأيوس و سست مىگردد»؛
(إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَفُتِنَ، وَإِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَوَهَنَ)
.