پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٢ - شرح و تفسير دشمنان حق
مىپندارند، لذا يكى از طرق ايجاد آشتى و صفا و اتحاد و دوستى در ميان مردم و ملت ها بالابردن سطح آگاهىهاى آنهاست و اينكه سران آنها در كنار هم بنشينند و به مذاكره بپردازند و با نيتهاى واقعى يكديگر آشنا شوند و يخهاى بدبينى ذوب شود و ديوار بىاعتمادى فرو ريزد و در كنار هم با محبت و دوستى زندگى كنند.
ريشه اين گفتار حكيمانه، قرآن مجيد است كه مىفرمايد: «بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ»؛ (ولى آنها از روى علم و دانش، قرآن را انكار نكردند؛) بلكه چيزى را تكذيب كردند كه آگاهى از آن نداشتند». [١]
اميرمؤمنان على عليه السلام در حديث ديگرى در همين زمينه مىفرمايد:
«لا تَعادُوا ما تَجْهَلونَ فَإنّ أكْثَرَ الْعِلْمِ فيما لا تَعْرِفُونَ
؛ به آنچه نمىدانيد دشمنى نكنيد، زيرا بيشتر دانشها در امورى است كه شما نمىدانيد». [٢]
نيز در حديث ديگرى كه مرحوم اربلى در كتاب كشف الغمه آورده مىفرمايد:
«مَنْ جَهِلَ شَيْئاً آبَهُ
؛ كسى كه چيزى را نمىداند آن را نكوهش مىكند». [٣]
قرآن مجيد بحثى درباره داستان خضر و موسى دارد. در اين داستان بسيار پرمعنا اين نكته روشن مىشود كه چگونه انسان مطلبى را كه نمىداند به مخالفت با آن مىپردازد. موسى عليه السلام بر حسب ظاهر مىديد خضر كشتى سالمى را سوراخ و معيوب مىكند و يا جوانى را به قتل مىرساند و ديوارى را در شهر بيگانهاى بدون دليل تعمير و مرمت مىكند به همين دليل فرياد اعتراض او بلند شد چون ظاهر را مىديد و از باطن قضيه بىخبر بود هنگامى كه خضر فلسفه آنها را يك يك برشمرد كاملًا تسليم شد. [٤]
[١]. يونس، آيه ٣٩.
[٢]. غررالحكم، ص ٤٦.
[٣]. ميزان الحكمه، واژه جهل، ح ١٢٦٧.
[٤]. شرح اين داستان را در كتاب تفسير نمونه، ذيل تفسير سوره كهف مطالعه فرماييد.