پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٨ - شرح و تفسير بردگى جاويدان!
است آن كس كه طمعى دارد كه وى را به هر سو مىكشاند و چه بد انسانى است كسى كه علاقه به چيزى دارد كه سبب ذلت او مىشود». [١]
در مورد قطع اميد از آنچه در دست مردم است امام على بن الحسين عليهما السلام مىفرمايد:
«رَأَيْتُ الْخَيْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ في قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيْدِى النَّاسِ
؛ تمام خوبىها را در قطع اميد از آنچه در دست مردم است ديدم». [٢]
حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم در جواب اين سؤال كه چه چيز ايمان را در قلب راسخ و ثابت مىدارد مىفرمايد:
«الْوَرَعُ»
(تقوا و پرهيزگارى) و در پاسخ اين پرسش كه چه چيز ايمان را از قلب انسان خارج مىكند مىفرمايد:
«الطَّمَعُ». [٣]
شخص طماع در واقع نه اعتمادى به خدا دارد و نه ايمان درستى به رزاقيت او به همين دليل دست نياز به سوى اين و آن دراز مىكند.
از اين فراتر حديثى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده و مىفرمايد:
«الطَّمَعُ يُذْهِبُ الْحِكْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَماءِ
؛ طمع علم و دانش را از دلهاى دانشمندان دور مىسازد». [٤]
دليل آن اين است كه علم و دانش نياز به حريت فكر و آزادمنشى دارد در حالى كه شخص طماع چون اسير خواستههاى خويش است نمىتواند درست بينديشد و چه بسا براى رسيدن به مقصود خود كارهاى خلاف ارباب قدرت و مقام را توجيه كند و به بيان ديگر، طمع نوعى مستى و تخدير فكر مىآورد و به طمّاع اجازه نمىدهد درست بينديشد.
براى اينكه بدانيم «طمع» كار انسان را به چه جايى مىرساند كافى است تاريخ طمعكاران را مطالعه و بررسى كنيم. «اشعب» يكى از طمعكاران معروف
[١]. كافى، ج ٢، ص ٣٢٠.
[٢]. همان، ص ١٤٦.
[٣]. همان، ص ٣٢٠.
[٤]. ميزان الحكمة، ح ١١١٨٩.