پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٢ - بخش اوّل
دور و دراز به تأخير مىاندازد، درباره دنيا همچون زاهدان سخن مىگويد؛ ولى در آن همچون دنياپرستان عمل مىكند. اگر چيزى از دنيا به وى برسد سير نمىشود و اگر نرسد هرگز قانع نخواهد بود. از شكر آنچه به او داده شده عاجز است؛ ولى باز هم فزونى مىطلبد. ديگران را از كار بد باز مىدارد ولى خود نهى نمىپذيرد و ديگران را به كار خوب وا مىدارد؛ ولى خودش به آن عمل نمىكند. صالحان را دوست دارد ولى عمل آنها را انجام نمىدهد و گنهكاران را دشمن مىشمارد ولى يكى از آنهاست. از مرگ به سبب زيادى گناهان متنفر است؛ اما به اعمالى ادامه مىدهد كه مرگ را به سبب آن ناخوش مىدارد. هرگاه بيمار مىشود (از اعمال بد خود) پشيمان مىگردد و هرگاه تندرست شود احساس امنيت مىكند و به لهو و لعب مىپردازد. به هنگام سلامت خودخواه و مغرور مىشود و به هنگام گرفتارى نااميد مىگردد. اگر بلايى به وى برسد همچون بيچارگان دست به دعا بر مىدارد و اگر وسعت و آرامشى به او دست دهد با غرور از خدا روىگردان مىشود. نفس او وى را در امور دنيا به آنچه گمان دارد وادار مىكند ولى در امور آخرت به آنچه يقين دارد بىاعتناست. نسبت به ديگران به كمتر از گناه خود مىترسد و نسبت به خويشتن بيش از آنچه عمل كرده انتظار دارد. [١]
[١]. سند گفتار حكيمانه:
در مصادر نهجالبلاغه آمده است كه گروه زيادى قبل از مرحوم سيد رضى اين گفتار بسيار حكيمانه و پرمعنا را در كتابهاى خود آوردهاند از جمله ابن شعبه حرانى در تحف العقول و جاحظ بخشى از آن را در كتاب البيان و التبيين آورده مبرد در كتاب الفاضل، ابن عبد ربه در عقد الفريد و بعد از سيد رضى گروه ديگرى نيز از دانشمندان معروف آن را در كتابهاى خود آوردهاند از جمله قاضى قضاعى در دستور معالم الحكم و سبط بن الجوزى در تذكرة الخواص و متقى هندى در كنزالعمّال. (مصادر نهجالبلاغه، ج ٤، ص ١٣٤).