پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢٦ - شرح و تفسير مجموعه اندرزهاى گرانبها
ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اينكه شايسته هدايت نيست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پردهاى قرار داده است؟! با اين حال، غير از خدا چه كسى مىتواند او را هدايت كند؟! آيا متذكّر نمىشويد؟!». [١]
در حديثى از اميرمؤمنان عليه السلام در غررالحكم مىخوانيم:
«غَلَبَةُ الْهَوى تُفْسِدُ الدّينُ وَالْعَقْلَ
؛ غلبه هواى نفس هم دين انسان را فاسد مىكند و هم عقل او را». [٢]
نيز در حديث ديگرى در همان كتاب از همان بزرگوار نقل شده است كه فرمود:
«حَرامٌ عَلى كُلّ عَقْلِ مَغْلُولٍ بِالشَّهْوَةِ أنْ يَنْتَفِعَ بِالْحِكْمَةِ
؛ بر تمام عقلهايى كه در چنگال شهوت اسيرند حرام است كه از علم و دانش بهرهمند شوند». [٣]
به يقين عقلها متفاوتاند؛ بعضى به اندازهاى نيرومندند كه هيچ انگيزهاى از هواى نفس نمىتواند بر آن چيره شود و گاه چنان ضعيف است كه با مختصر طغيان شهوت از كار مىافتد، همانگونه كه هواى نفس نيز درجات و مراتب مختلفى دارد و بدترين چيز آن است كه حاكمان يك جامعه عقلشان در اسارت هواى نفسشان قرار گيرد و جامعه را به سوى بدبختى پيش برند و دين و دنياى مردم را ملعبه هواى نفس سازند. در اين زمينه مرحوم مغنيه در شرح نهجالبلاغه خود داستان عجيب و تكاندهندهاى از ابن خلكان در كتاب وفيات الاعيان در شرح حال قاضى ابويوسف كه از علماى اهل سنت و از دوستان ابوحنيفه بود نقل مىكند كه عيسى بن جعفر (از فرزندان منصور دوانيقى) كنيز بسيار زيبايى داشت كه هارون الرشيد دلباخته او شد. هارون از عيسى خواست كه آن كنيز را به او ببخشد يا بفروشد. عيسى كه علاقهمند به آن كنيز بود نپذيرفت و گفت: من
[١]. جاثيه، آيه ٢٣.
[٢]. غررالحكم، ح ٨١٧.
[٣]. همان، ح ٨٣٩.