فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٧٠٣ - ذَبْح
قائلان به استقرار حيات نيز در فرض مشتبه بودن حال حيوان، حركت گوياى حيات، يا خروج خون متعارف و يا هر دو را نشانه استقرار حيات دانستهاند. بنابر اين، در فرض اشتباه، بدون هيچ اختلافى، حركت يا خروج خون و يا هر دو ـ بنابر اختلاف اقوال ـ در حكم به حلّيت ذبيحه كفايت مىكند. از اين رو، برخى گفتهاند: بين علامت ياد شده و استقرار حيات ملازمه وجود دارد و در نتيجه، اكتفا به آن مطلقا جايز است؛ زيرا شرط استقرار حيات در صورتى فايده خواهد داشت كه با وجود علامت ياد شده علم به عدم استقرار حيات حاصل شود؛ در حالى كه با وجود ملازمه بين آن دو، چنين چيزى امكان پذير نيست. در نتيجه، ثمرهاى بر اين شرط مترتّب نخواهد بود.(١٤)
٤. ذبح كردن حيوان از طرف گلو و نه پشت سر، بنابر قول گروهى از فقها.(١٥)در مقابل، گروهى ديگر، ذبح از قفا را نيز در صورتى كه حيوان قبل از بريدن اوداج اربعهاش و بعد از آن زنده باشد، صحيح دانستهاند؛ البته با اختلاف در لزوم حيات مستقر يا كفايت صرف حيات، هرچند غير مستقر، چنان كه گذشت.(١٦)
٥ . بنابر مشهور پى در پى بريدن اوداج اربعه، به گونهاى كه همه رگهاى چهارگانه قبل از جان دادن حيوان بريده شوند.(١٧)
در اينكه جدا كردن سر حيوان قبل از جان دادن حرام است يا مكروه، اختلاف است؛ چنان كه بنابر قول به حرمت، در اينكه گوشت ذبيحه نيز حرام مىشود يا نه، اختلاف است. بسيارى قائل به عدم حرمت آن هستند.(١٨)
بنابر قول مشهور، كندن پوست ذبيحه يا جدا كردن عضوى از آن قبل از سرد شدن مكروه است. برخى، آن را حرام و موجب حرمت گوشت ذبيحه دانستهاند.(١٩)
مستحبات:بستن دو دست و يك پا و باز گذاشتن پاى ديگر در ذبح گوسفند و بستن هر چهار دست و پا و رها كردن دم در ذبح گاو؛ رها كردن مرغ پس از سر بريدن؛ تيز كردن آلت ذبح و سريع بريدن رگها؛ عرضه آب بر حيوان قبل از ذبح؛ رو به قبله بودن ذابح هنگام ذبح و بردن و خواباندن حيوان براى ذبح به ملايمت و نرمى.(٢٠)