فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٢٥ - حق
٢. در حق اللّه دعواى غيابى شنيده نمىشود؛ بر خلاف حق النّاس كه دعوا عليه غايب مسموع است. بنابر اين، حكم بر غايب در حق اللّه همچون نوشيدن شراب و ارتكاب زنا نافذ نيست.
در صورتى كه مدّعى به مركّب از حق اللّه و حق النّاس باشد، مانند سرقت، تنها نسبت به حق النّاس آن دعواى غيابى شنيده مىشود.(٢٣)
٣. در حدودى كه حق اللّه به شمار مىرود، مانند حدّ زنا، چنانچه حاكم علم به ثبوت آن پيدا كند، اقامه آن بر او واجب است؛ ليكن در بقيه حدود، از قبيل حدّ قذف، تنها در صورت مطالبه صاحب حق، حد اجرا مىشود و بدون مطالبه او اجرا نمىشود.(٢٤)
٤. در حق النّاس و نيز بنا به قول برخى در حق اللّه غير حدود، شاهد فرع( --> شهادت فرع)همچون شاهد اصل( --> شهادت اصل)پذيرفته است؛ ليكن در حق اللّه محض (حدود) مانند حدّ زنا، لواط و مساحقه( --> مساحقه)پذيرفته نيست. بنابر قول مشهور، در سرقت و قذف كه آميزهاى از حق اللّه و حق النّاساند شاهد فرع پذيرفته نيست.(٢٥)
٥ . در حق الناس، شهادت تبرعى بدون درخواست قاضى پذيرفته نيست؛ بر خلاف حق اللّه كه بنابر قول مشهور پذيرفته است و در حقوق مشترك اختلاف است.(٢٦)
٦ . رويكرد اصلى در حق اللّه تخفيفى است؛ بر خلاف حق الناس. از اين رو، چنانچه گواهان پس از شهادت، فاسق گردند، شهادت آنان در حق الناس بنا بر قول برخى معتبر است و مبناى حكم حاكم قرار مىگيرد؛ در حالى كه در حق اللّه، مانند زنا حاكم نمىتواند به استناد شهادت آنان، حكم كند.(٢٧)
جايگاه حق الناس:معروف و مشهور نزد متشرعه اهميّت و جايگاه برتر حق الناس در مقايسه با حق اللّه است؛ بدين معنا كه در موارد اجتماع دو حق و عدم امكان عمل به هر دو از سوى مكلف، حق الناس مقدم است، مانند اينكه فردى براى گزاردن حج پول دارد، ليكن به همان مقدار بدهكار است و موجودىاش تنها كفاف يكى از دو امر رفتن به مكه و اداى