فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٢٨ - حق
چنان كه هرگاه در دين بدعتى پديد آيد و مورد از موارد تقيّه( --> تقيّه)نباشد، اظهار علم جهت زدودن بدعت و احقاق حق، بر عالمان واجب است(٣٣)( --> بدعت). همچنين آنچه كه موجب تقويت و چيرگى باطل بر حق شود، حرام و عوضى كه در برابر آن اخذ مىگردد، باطل است.(٣٤)
مجادله به انگيزه احقاق حق و از بين بردن باطل، جايز، بلكه از برترين طاعتها است.(٣٥)و اگر اقامه واجب و دفع منكر متوقف بر آن باشد، واجب است( --> جدال).
بر قاضى واجب است در قضاوت بر اساس حق حكم كند؛ از اين رو، قبول ولايت از جانب حاكم جور جهت قضاوت جايز نيست، مگر براى كسى كه امكان قضاوت به حق برايش فراهم باشد؛ بلكه در جايى كه بر پاداشتن حق متوقف بر قبول ولايت از جانب حاكم ستمگر باشد، واجب است آن را بپذيرد و قصدش پذيرش ولايت از جانب پيشواى عادل باشد، هرچند به ظاهر آن را از حاكم جور پذيرفته است.(٣٦)
هرگاه قاضى به اشتباه، خلاف حق حكم كند، هر زمان كه به اشتباه خود پى ببرد، بر او واجب است، حكم پيشين را نقض و بر اساس حق حكم كند.(٣٧)