فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٢٨ - دعوا
در اين جا، سخن مدّعى خلاف اصل و ظاهر است؛ چون اصل در مثال اوّل، برائت ذمّه آن فرد از بدهى است؛ چنان كه ظاهر در مثال دوم مالكيّت او نسبت به مالى است كه تحت تصرف دارد.(١)
برخى، به لحاظ عدم جامعيّت و مانعيّت تعاريف ياد شده، آنها را تعريف به خواص و لوازم دانستهاند نه تعريف به مفهوم، و رجوع به عرف را جهت يافتن مفهوم مدّعى و منكر لازم دانسته و گفتهاند: به نظر عرف مدّعى كسى است كه انشاء دعوا منوط به او است؛ خواه انشاء براى اثبات حقّى باشد ـ مانند ادّعاى ملكيّت مالى براى خود ـ يا براى برون رفت از حقّى عليه خود ـ مانند ادّعاى باز پس دادن امانت از سوى امين ـ .(٢)
تداعى:عنوان مدّعى گاه تنها بر يك طرف دعوا صادق است و بر طرف مقابل تنها عنوان منكر صادق مىباشد، و گاهى بر هر دو طرف صدق مىكند، مانند آنكه مالك ساختمان با شخصى در اجاره بخشى از ساختمان در برابر مبلغى معين اتفاق نظر داشته باشد، ليكن قبل از تحويل مورد اجاره به مستأجر، بين آن دو بر سر تعيين مورد اجاره اختلاف بيفتد و مستأجر ادعا كند كه بخش غربى ساختمان را اجاره كرده است؛ اما مالك ادعا كند كه قسمت شرقى آن را اجاره داده است. در اين صورت، هر يك از آن دو، در يك زمان مدّعى و ديگرى منكر است. بدين معنا كه مالك ادعا مىكند اجاره بر بخش شرقى واقع شده نه غربى و مستأجر ادعا مىكند اجاره بر بخش غربى واقع شده نه شرقى. فقها اين دو را «متداعيان» و دعواى آنان را «تداعى» مىنامند( --> تداعى).
شرايط پذيرش دعوا:شنيدن و پذيرش ادعاى مدّعى توسط قاضى منوط به شرايطى است. برخى از اين شرايط، شرايط مدّعى، برخى ديگر، شرايط مدّعى عليه و برخى، شرايط مدّعى بهاند:
١. بلوغ و عقل در مدّعى. بنابر اين، دعواى كودك و ديوانه شنيده نمىشود. برخى گفتهاند: بعضى دعاوىِ نابالغ مميّز( --> مميّز)شنيده مىشود، مانند ادعاى وى عليه شخصى كه او را زده يا مالش را به غارت برده است.(٣)