فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣١٨ - حق
ماهيت حق:واژه حق در لغت به معناى ثبوت و ثابت آمده است؛(١)ليكن در معناى اصطلاحى حق، همچنين تمايز آن از حكم( --> حكم)و ملك، در كلمات فقها بحثهاى بسيار و نظرات مختلفى مطرح است؛ بدون آنكه به نتيجهاى مشخص و شفاف ـ كه حق را از آن دو كاملا متمايز، و خصايص و ويژگيهاى هريك را معلوم كند ـ رسيده باشند. از اين رو، برخى فقها چيزهايى را از مصاديق حق بر شمردهاند؛ در حالى كه برخى ديگر آنها را جزو احكام مىدانند.(٢)مهمترين ديدگاهها در باره حق عبارتند از:
١. حق عبارت است از مرتبهاى از سلطنت؛ ضعيفتر از سلطنت موجود در ملكيت، كه شارع مقدس آن را براى انسان به عنوان انسان يا براى فردى معين بر چيزى قرار داده است؛ خواه آن چيز عينى خارجى باشد، مانند حق تحجير( --> تحجير)نسبت به زمين موات و حق مرتهن نسبت به عين رهنى و حق طلبكار نسبت به اموال ميّت؛ يا انسانى معيّن، مانند حق قصاص كه متعلق آن جانى است؛ و يا عقدى، مانند حق خيار كه متعلقش عقد مىباشد. در همه اين موارد، صاحب حق بر متعلق حقّ خود گونهاى سلطنت دارد؛ ليكن قلمرو اين سلطنت جهتى خاص است، بر خلاف ملك كه گستره سلطنتى آن همه جهات را در بر مىگيرد. از اين رو، حق مرتهن تنها سلطنت او بر استيفاى دين خود از مال رهنى ـ در صورت خوددارى بدهكار از پرداخت بدهى ـ است و نمىتواند آن را ببخشد يا وقف نمايد و يا در آن تصرفى ديگر بكند. چنان كه حق خيار تنها سلطنت بر فسخ يا امضاى معامله، و حق شفعه تنها سلطنت شفيع بر تملك سهم شريك به بهاى فروخته شده است. بر خلاف ملك كه مالك مىتواند در مملوك خود هر نوع تصرفى ـ اعم از فروختن، بخشيدن، مصالحه كردن، وقف كردن و جز آن ـ بكند. بنابر اين، سلطنت ناشى از ملك، سلطنتى تام و قوى و سلطنت ناشى از حق، سلطنتى ضعيف و ناقص است. از اين رو، كسى كه زمين مواتى را تحجير مىنمايد، نسبت به آن حق اولويت پيدا