فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٦٤٦ - دلالت
ب. تقسيم به دلالت تصورى و تصديقى.
دلالت تصورى عبارت است از خطور معناى لفظ در ذهن هنگام شنيدن آن؛ هرچند گوينده، آن را قصد نكرده باشد، مانند انتقال ذهن به معناى حقيقى لفظ، گرچه گوينده معناى مجازى آن را اراده كرده باشد.
دلالت تصديقى، عبارت است از دلالت لفظ بر مقصود بودن معناى آن براى گوينده و آن در صورتى است كه گوينده در مقام بيان، و جدّى باشد و قرينهاى بر اراده خلاف معناى لفظ نياورده باشد.(٤)
ج. تقسيم به دلالت اقتضا، تنبيه و اشاره كه از آنها به دلالت سياقى (دلالت ريخت كلام) نيز تعبير كردهاند.
(٥)دلالت اقتضا، دلالتى است كه به حسب عرف، مقصود گوينده باشد و صدق و صحّت كلام از جهت عقل يا شرع يا لغت و يا عادت متوقف بر اراده آن معنا از سوى او باشد، مانند دلالت
«لاضَرَرَ و لاضِرارَ فى الاسلام»
بر نفى آثار و احكام شرعىِ ضررى در اسلام؛ چون صدق كلام متوقف بر چنين تقديرى است، و گرنه، ضرر در خارج موجود است و شارع مقدس قطعا در مقام نفى آن نيست.دلالت تنبيه ـ كه به آن دلالت ايماء نيز گويند ـ دلالتى است كه از نظر عرف، مقصود گوينده است؛ ليكن ـ برخلاف دلالت اقتضا ـ در اين نوع دلالت، صدق و صحّت كلام متوقف بر چنين دلالتى نيست؛ بلكه سياق و ريخت كلام موجب يقين به اراده آن مىشود يا عدم اراده آن را بعيد به نظر مىنماياند، مانند دلالت جمله «خورشيد طلوع كرده است» بر تنبيه به اين مطلب كه وقت نماز سپرى شده است. و يا دلالت جمله
«أعِدِ الصلاة»
(نماز را اعاده كن) بر بطلان نماز.دلالت اشاره دلالتى است كه مدلول آن لازمه مدلول كلام است؛ هرچند به حسب عرف، مقصود گوينده از آوردن كلام، چنين دلالتى نيست؛ خواه اين مدلول از يك كلام استنباط شده باشد يا از دو كلام، مانند دلالت آيه{ وَ حَمْلُهُ وَ فِصـلُهُ ثَلاثُونَ شَهْرَاً}(٦)و آيه{وَالوالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَولَيْنِ كامِلَيْنِ}(٧)بر اينكه