فرهنگ فقه فارسي - موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامي - الصفحة ٣٢٠ - حق
ملك تعريف كردهاند. بنابر اين، معناى سلطنت و ملك و حق يكى است؛ هرچند حق اخصّ از آن دو است.(٦)
٣. حق عبارت است از اعتبارى خاص ـ غير از اعتبار سلطنت و ملك ـ كه داراى آثارى ويژه است. يكى از آن آثار، سلطنت بر فسخ در حق خيار يا بر تملك به عوض در حق شفعه و يا بدون عوض در حق تحجير مىباشد.(٧)
٤. حق عبارت است از اعتبارى خاص ـ غير از اعتبار ملك و سلطنت ـ كه نزد عقلا سلطنت بر اسقاط و نقل را در پى دارد. بنابر اين تعريف، حق، سلطنت و قدرت اعتبارى بر اسقاط و نقل نيست؛ ليكن نزد عقلا هر صاحب حقّى بر متعلق حق خود و تصرف در آن سلطنت دارد.(٨)
٥ . حق، مشترك لفظى است؛ بدين معنا كه در هر موردى عبارت است از اعتبارى خاص كه داراى اثرى خاص است. بنابر اين، حق ولايت چيزى جز اعتبار ولايت اوليا ـ از قبيل حاكم، پدر و جدّ پدرى ـ و حق رهانت چيزى جز اعتبار گرو بودن عين به رهن گذاشته شده نيست. از آثار اعتبار در مورد نخست، جواز تصرف ولىّ در مال مولّى عليه و در مورد دوم، جواز استيفاى دين از عين رهنى با فروختن آن هنگام خود دارى بدهكار از پرداخت بدهى است. بنابر اين، اضافه حق به ولايت يا رهانت، اضافه بيانى است؛ يعنى حقّى كه عبارت است از ولايت و رهانت، نه اينكه حق چيزى و ولايت و رهانت چيزى ديگر باشد. البته بنابر اين ديدگاه در برخى موارد بر حسب دليل، حق به معناى سلطنت به كار مىرود؛ بدين معنا كه شارع در آن موارد، سلطنت را اعتبار كرده است، مانند حق قصاص، حق شفعه و حق خيار كه در اين موارد، به ترتيب، حق عبارت است از سلطنت بر جانى، و سلطنت بر ضميمه كردن حق شريك به سهم خود با تملك قهرى آن و سلطنت بر عقد؛ به فسخ يا امضاى معامله.(٩)
٦ . حق با حكم يكى است و تنها تفاوت آن دو در آثار است. در اين ديدگاه، حق عبارت است از حكم تكليفى يا وضعى كه به فعل انسان تعلق مىگيرد و قابل اسقاط است. تفاوت آن با حكم