ماه خدا - چ سوم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٩ - ب دعاى ابو حمزه ثُمالى
خواستهشان رسيدند، و ما با زبانها و دلهايمان به تو ايمان آوردهايم تا از ما درگذرى. پس، ما را به خواستههايمان برسان و اميدت را در سينههايمان استوار بدار و پس از آن كه هدايتمان كردى، دلهايمان را به گمراهى ميفكن و ما را از پيش خودت رحمتى بخش، كه همانا تويى بخشنده!
پس به عزّتت سوگند، اگر مرا برانى، از درگاهت نمىروم و دست از تملّق به آستانت برنمىدارم؛ چرا كه كَرَم و رحمت گستردهات، بر دلم الهام شده است. بنده، جز به درگاه مولايش كجا مىرود؟ و آفريده، جز به آستان آفريدگارش كجا پناه مىبرد؟
خدايا! اگر مرا به بندها و زنجيرها بكشى و از ميان همه، مرا از رحمتت محروم كنى و چشم بندگانت را به رسوايىهايم باز كنى و فرمان دهى كه به آتشم افكنند و ميان من و نيكان، جدايى اندازى، اميدم را از تو نمىگسلم و آرزوى بخشش را از تو برنمىگردانم و محبّتت، از دلم بيرون نمىرود. من، هرگز نعمتهايت را در حق خودم از ياد نمىبرم و آنچه را در سراى دنيا بر من پوشاندى، فراموش نمىكنم.
سرور من! محبّت دنيا را از دلم بيرون كن و ميان من و محمّد مصطفى ٦ (كه برگزيده تو از ميان آفريدگانت، و خاتم پيامبرانت است) و خاندانش، جمع كن و مرا به رتبه توبه در درگاهت منتقل ساز و يارىام كن تا بر خويش بگريم؛ چرا كه عمرم را با تأخير انداختنها و آرزوها تباه كردم و به جايگاه نااميدانِ از خير خويش، فرود آمدهام. اگر مرا با همين حال به گورم ببرند، چه كسى بدحالتر از من است، كه نه آن را آماده آرميدنم ساختهام و نه آن را با عمل صالح، براى خوابيدنم فرش كردهام؟ چرا نگريم، در حالى كه نمىدانم سرنوشتم چه خواهد شد؟ نَفْس من با من نيرنگ مىكند و روزگارم با من خدعه مىورزد و عقاب مرگ بر بالينم بال و پر مىزند. پس چرا نگريم؟!
مىگريم براى جان كندنم، مىگريم براى تاريكى گورم، مىگريم براى تنگىِ قبرم، مىگريم براى سؤال نكير و منكر از من، مىگريم بر اين كه عريان و خوار، با بار سنگين گناهان بر دوش، از گورم بيرون مىآيم، كه گاهى به راست