الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٤٠٣ - داستان فدك، سند مظلوميت فاطمه
اثبات مىكند، بنا بر اين هر دو طايفه از اين لحاظ توافق داشتند كه فاطمه بر فدك و عوالى ذى حق است.
سپس مأمون از آنان از فضائل على ٧ پرسيد، آنان فضائل بسيار بزرگى ذكر كردند كه رساله مأمون حاوى همه آنهاست و بعد، از فضائل فاطمه سؤال كرد باز آنان از براى فاطمه فضائل بزرگ و روشنى روايت كردند و پس از آن از ام ايمن اسماء بنت عميس پرسيد كه از پيامبر روايت كردند كه آن دو از اهل بهشتند.
همين كه سخن به اينجا رسيد، مأمون خطاب به حاضرين گفت: آيا جايز است گفته شود يا اعتقاد گردد بر اين كه على ٧ با آن همه ورع و زهدش براى فاطمه به غير حق شهادت داده؟! و با وجود اين كه خدا و رسولش به اين فضائل براى او شهادت دادهاند؟! آيا جايز است با آن همه علم و فضلش گفته شود، مىرود به مسألهاى شهادت بدهد كه نسبت به حكم آن جاهل است؟!! آيا جايز است گفته شود فاطمه با طهارت و عصمتش و با اين كه او سيده زنان اهل بهشت است، چنانچه خود روايت كردهايد، چيزى را طلب كند كه حق او نيست و به همه مسلمانان ظلم كند و به همين خاطر غمگين شود و قسم بخورد؟! و يا اين كه آيا جايز است ام ايمن و اسماء بنت عميس به دروغ شهادت بدهند و آن دو از اهل بهشت باشند؟! پس عيب گرفتن بر فاطمه و شاهدان او، طعن بر قرآن است و كفر نسبت به دين خداست! نعوذ باللَّه كه اين چنين باشد.
بعد از اين مأمون با آنان با حديثى معارضه كرد كه روايت كردهاند كه على بن ابى طالب ٧ بعد از وفات پيامبر ٦ كسى را واداشت كه در ميان مردم اعلان كند كه هر كه از پيامبر طلبى دارد حاضر شود، پس جماعتى حاضر شدند و هر چه آنها گفتند بدون اين كه از آنها شاهد و بيّنه بخواهد، پرداخت نمود و همچنين از طرف ابو بكر نيز چنين اعلان كردند كه جرير بن عبد اللَّه حاضر شد و ادعا كرد كه