الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٣٣ - ملاقات با امام زمان (عج)
آمدن تو مرا طلبيده و گفته كه از سامراء كسى مىآيد كه خدا به وسيله حضرت بقية اللّه (عج) او را شفا داده و او با تو آشناست زود خبرش را براى من بياور.
بالاخره مرا نزد وزير كه از اهل قم بود برد و به وزير گفت اين مرد از دوستان برادر من است وزير رو به من كرد و گفت جريان را براى ما تعريف كن، من جريان را از اول تا به آخر براى او نقل كردم.
وزير، اطبا را كه قبلا مرا ديده بودند جمع كرد و به آنها گفت شما اين مرد را ديدهايد و مىشناسيد؟ همه گفتند: بلى او مبتلا به زخمى است كه در پايش مىباشد وزير از آنها پرسيد علاج آن چيست؟
همه آنها گفتند علاج آن منحصر در قطع كردن است و در آن خوف موت متصوّر است.
وزير پرسيد بر فرض كه جراحى شود و زنده بماند چه مدت لازم دارد كه جاى آن بهبود يابد؟
گفتند لااقل دو ماه مدت لازم است كه جاى آن زخم خوب شود ولى جاى آن سفيد و بدون آنكه موئى روى آن روئيده باشد، باقى مىماند.
وزير از آنها پرسيد شما چند روز است كه زخم او را ديدهايد؟
گفتند: ده روز قبل او را معاينه كردهايم.
وزير گفت: نزديك بيائيد و پاى مرا برهنه كرد و به آنها نشان داد پزشكان تعجب كردند يكى از آنها مسيحى بود گفت: «هذا عمل المسيح» به خدا قسم اين معجزه حضرت مسيح است.
بالاخره اين خبر به گوش خليفه رسيد.
او وزير را طلبيد و دستور داد كه مرا نزد او ببرد وزير مرا نزد خليفه، (مستنصر باللّه) برد و او به من گفت كه قضيه را نقل كن. من جريان را براى او نقل كردم به خادمش دستور داد كه كيسهاى را كه هزار دينار در آن بود به من بدهند. من قبول نكردم.