الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٩ - مناظره ابن طاوس با فقيه سنى
بايستى تو از اقوال اماميه بر من حجت آورى و من اخبار عامه را بر تو دليل بياورم.
آن فقيه همه آن شروط را قبول كرده و بر امضاى آنها رضا داد گفتم: آيا در صحت رواياتى كه مسلم و بخارى در صحيحين خود آوردهاند، چه اعتقادى دارى؟
گفت: در حقيقت و صحت آنها كسى را مجال تأمل نيست.
گفتم: مسلم در صحيح خود از «زيد بن ارقم» روايت نموده كه (در حجة الوداع) در ركاب پيامبر بودم در مكانى كه آن را «خمّ» گويند، فرود آمد و دستور داد همه اصحاب اجتماع نمودند آنگاه فرمود: ايها الناس من نيز مانند شما از جنس بشرم و مرا به عالم بقاء دعوت نمودهاند، من از ميان شما مىروم و دو چيز گرانبها در ميان شما باقى مىگذارم، آن دو: كتاب خدا و اهل بيت من است «اذكركم اللّه في اهل بيتى» و اين كلمه را دوبار بر زبان مبارك جارى فرمود.
فقيه گفت: آرى چنين است.
گفتم: اى فقيه آيا ديدهاى مسلم در صحيح خود در مسند عايشه از حضرت رسول صلى اللّه عليه و اله و سلم روايت نموده كه چون اين آيه نازل شد: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً، آن حضرت على و فاطمه و حسن و حسين را نزد خود گرد آورده فرمود: «هؤلاء اهل بيتى» اينها اهل بيت منند؟
فقيه گفت: اين نيز صحيح است.
گفتم: آيا مىدانى كه مسلم و بخارى هر دو در صحيحين روايت كردهاند كه چون انصار در سقيفه بنى ساعده جمع شدند و خواستند با سعد بن عباده بيعت نمايند و حال آنكه ابو بكر و عمر و ساير مهاجرين را اطلاع نداده و ايشان را نطلبيده بودند به مجرد اينكه اين خبر انتشار يافت ابو بكر و عمر و ابو عبيده بالاتفاق روى به جانب سقيفه نهادند و چون در مجمع درآمدند ابو بكر به آنان گفت كه من خود را براى امر خلافت به يكى از اين دو مرد (عمر و ابو عبيده) راضى نموده ام، عمر گفت: من هرگز در امر خلافت بر تو سبقت نمىگيرم، اينك دست بده تا با تو بيعت كنيم، ابو بكر دست بداد، عمر بيعت كرد، انصار نيز بيعت نمودند،