الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ٤٨ - مقدمه
بعد هم اى توده مسلمانان! اگر پيروان اين چهار تن راه را نشناختند مگر به وسيله اين چهار نفر و شريعت را نفهميدند مگر با اين چهار نفر كه ظاهر شدند، پس حال پدران و گذشتگان آنان چگونه بوده است؟! لازمه آن اين است كه گذشتگان ايشان گمراه بودند چون هيچ كدام از آنها، تابع يكى از اين چهار تن نبودند و اگر نياكان آنها كسى مثل اين چهار نفر يا فاضلتر از آنها داشتند، پس چرا به نام يكى از آنها ناميده نمىشوند و اقتداء و تبعيّت آنان را واجب و لازم نمىدانند؟! بعد از آن فهميدم كه هر فرقه از آنها رئيس فرقه ديگر را مذمت مىكند و فتواى او را تخطئه مىنمايد و به گروه آنها بد مىگويد به طورى كه اگر ذكر كنم شرح آن طولانى مىشود پس منتظر باش كه در جاى خود خواهد آمد و هر گروه، گروه ديگر را زير سؤال مىبرد.
از جمله آنچه دلالت دارد كه اين متابعت از روى تعصب بوده و نظر به نان و گوشت و جيره روزانهاى است كه از مدارس و خانقاههائى كه منسوب به آنهاست، دريافت مىدارند اين قولى است كه پيش آنها معروف است كه حجت الإسلام محمد بن محمد بن احمد غزالى در خطبه كتاب «الجام العوام عن علم الكلام» (اين كتابى است كه اصل آن مربوط به وقف زيديه در بغداد است و گفته مىشود اين كتاب آخرين كتابى است كه غزالى آن را تأليف كرده است و شكى نيست كه انسان در آخر عمر و نزديك مرگ به حق نزديكتر مىشود)، گفته است كه عين عبارت آن چنين است:
«بدان كه حق صريح كه هيچ گونه شبههاى در آن نيست، مذهب سلف و گذشتگان است و منظورم از «سلف» صحابه و تابعين مىباشد» آيا نمىبينى غزالى چگونه ما را متوجه مىسازد بر اين كه اقتدا به چهار مذهب مذكور لازم نيست؟!