الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٦١ - فضائلى كه از على (ع) در جنگ خيبر ظاهر شد
پيامبر خواباند در حالى كه چشمش درد مىكرد، با يك قطعه برد قطرى بسته بود سلمه گفت: آمدم كه شتر او را جلو بكشم تا خدمت پيامبر برسد، پيامبر به او فرمود: يا على چه مىشود؟ جواب داد چشمم درد مىكند فرمود: نزديك من بيا، على ٧ نزديكتر شد پيغمبر آب دهن خود را به چشمانش ماليد، چشمش خوب شد، (پس از آن چشم على ٧ تا زنده بود، درد نكرد تا اين كه از دنيا رحلت نمود) و آنگاه پرچم را به دست او داد و او حركت كرد.
سپس ثعلبى به صحنه درگيرى على ٧ و مرحب اشاره مىكند و مىگويد: مرحب وسط سنگى را سوراخ كرده بود و آن را به جاى خود كلاه بر سر نهاده بود و رجزخوانى كرد على ٧ نيز رجز خواند بين آنها دو ضربت رد و بدل شد على ٧ ضربتى بر فرق مرحب فرود آورد كه تا دندانهايش شكافت و هنوز آخر سپاه اسلام به كشته او نرسيده بودند كه اول سپاه داخل قلعه شده بود[١].
مؤلف كتاب «عبد المحمود» گفت: ديدم در حديثى كه آن را مسلم در صحيح خود روايت كرده و قبلا نيز به آن اشاره شد، نسبت به روايات ديگر اضافاتى دارد و آن اين كه عمر بن خطاب گفت: قبل از آن روز، فرماندهى را آن قدر دوست نمىداشتم به طمع فرماندهى آن روز به سر آوردم. لذا همواره گردن مىكشيدم باشد رسول خدا مرا صدا بزند ولى على بن ابى طالب ٧ را دعوت كرد و پرچم جنگ را به او داد و فرمود: برو و جز پيش رفتن هدفى نداشته باش و بر نگرد تا خداوند قلعه را به دست تو فتح كند، على ٧ مقدارى كه رفت بدون اين كه رو بر گرداند، ايستاد و صدا زد يا رسول اللَّه بر چه چيز قتال كنم؟ فرمود: قتال كن تا شهادت دهند معبودى جز خدا نيست و محمد رسول او است، همين كه اين شهادت را به زبان آوردند، مال و جانشان بر تو حرام مىشود و اما باطن دلهاشان هر چه باشد حسابشان با خداست[٢].
[١] تفسير ثعلبى، ذيل سوره فتح، مسند احمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٨- المناقب، خوارزمى، ص ١٠٣ ط نجف.
[٢] صحيح مسلم، ج ٤، ص ١٨٧٢- طبقات ابن سعد، ج ٣، ص ١٥٦.