الطرائف ت داود إلهامی - سید بن طاووس - الصفحة ١٥٤ - تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى
دشمن هيچ آزارى نمىبينند مگر اين كه براى آنان عملى صالح نوشته مىشود»[١].
و من مىخواهم خود را در معرض فضل خدا قرار دهم.
رسول خدا ٦ فرمود: اما اين كه گفتى: قريش مىگويد چه زود جاى پسر عمش نشست و دست از يارى او بر داشت، جوابش اين است كه تو نيز بايد به من تأسى كنى، همان طور كه به من ساحر و كذاب گفتند، بگذار به تو هم تهمتى بزنند،
«ا ما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى»
آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى، الّا اين كه بعد از من پيغمبرى نخواهد آمد؟» و اما اين كه گفتى دوست دارى در معرض فضل خدا قرار گيرى، اين چند متاع را كه از يمن براى من آوردهاند، بفروش تا معطل نمانى تا فضل خدا هم به تو برسد، چون وضع مدينه طورى است كه يا بايد من در آن بمانم و يا تو)[٢].
حاكم سند اين حديث را صحيح دانسته و حتى گفته است كه آن به حد تواتر رسيده است.
احمد بن حنبل در مسند به سند خود از عمرو بن ميمون روايت كرده كه گفت: من نزد ابن عباس نشسته بودم كه نه نفر بر او وارد شدند و گفتند: يا برخيز با ما به جاى خلوتى برويم و يا همين جا را براى ما خلوت كن، ابن عباس گفت: نه، من با شما مىآيم (و اين موقعى بود كه ابن عباس هنوز نابينا نشده بود) پس شروع كردند به گفتگو و ما نمىفهميديم چه مىگويند، چيزى نگذشت كه ابن عباس برگشت در حالى كه جامه خود را تكان مىداد. و مىگفت: اف تف، به مردى ناسزا مىگوئيد كه ده خصلت و امتياز داشت، تا آنجا كه گفت: پيامبر مردم را به جنگ تبوك برد، على ٧ عرض كرد: من با شما بيايم؟ فرمود: نه پس على (ع) بگريست و رسول خدا به او فرمود: «آيا راضى نيستى كه نسبت به من چون هارون
[١] سوره توبه، آيه ١٢١.
[٢] مستدرك الصحيحين، ج ٢، ص ٣٣٧. چهار روايت آخر اين قسمت را مترجم به كتاب اضافه كرده است.