یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧ - تعلیم و تربیت اسلامی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٢، ص: ١٦٧
دست دیگری حکم عاریه و امانت را دارد [١]. آنگاه که تعلیم میکند اینچنین باید حس کند که آن چیزی را که خود او شایستهتر است به دانستنش از طرف میگیرد، مال خود را تحویل میگیرد. یک دانشجوی مسلمان باید در اقصی نقاط جهان هم که تحصیل میکند خیال نکند که من آمدهام به دریوزگی، بلکه آمدهام مال خود را تحویل بگیرم. ممکن است گفته شود که اینچنین روحیه دادن به دانشجوی مسلمان برخلاف اصل احترام به معلم است و برخلاف اصل حقوق بشر است که انسان از وجود دیگری فیض بگیرد و در عین حال معتقد باشد که آن فیض از خودش است و پس میگیرد، یعنی آنچه واقعاً «گرفتن» و «اتّهاب» است «پس گرفتن» و «ارجاع» تلقی کند. آیا این یک نوع ظلم نیست؟ جواب این است که مفاد این حدیث این است که اولًا انسان گمان نکند علم مال آنهاست، پس فراگیری ما دریوزگی است آنچنانکه دانشجویان امروز چنین تصوری دارند و در نتیجه احساس ذلت و گدایی میکنند. علم به همه بشر تعلق دارد. آن دیگری نیز به شکل دیگری از ما یا از دیگران ولو به هزار واسطه اقتباس کرده است. علم وطن ندارد، علم مالک ندارد، علم قیم و فروشنده ندارد. ثانیاً علم منهای ایمان از صاحب خود بیگانه است و مانند اسیری است در دست یک متجاوز که طبعاً به حق علم وفا نخواهد کرد، آن را ابزار هدفهای ناپاک قرار میدهد.
علم فقط آنجا [که] با ایمان توأم باشد احساس امنیت میکند و احساس میکند که در خانه خودش است، حقوقش ادا میشود، وسیله ظلم و هوس و تجاوز و فساد فی الارض قرار نمیگیرد. پس این نکته که مؤمن شایستهتر است به علم، معنی و مفهومش این
[١] گویی رسول خدا پیش بینی میکرد که روزی مردم از تضاد علم و ایمان سخن خواهند گفت و او در همان وقت جواب داده است که علم با ایمان تضاد یا لااقل عدم مجانست ندارد. علم و ایمان خویشاوندانند. علم و بیدینی و همچنین دین و بیعلمی دو بیگانه ناجور و غیرمجانسند. علت تجانس علم و ایمان همان است که در ذیل صفحه خواهد آمد؛ هر دو نورند، هر دو طهارت و قداستند.