یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٦ - تعلیم و تربیت اسلامی - عامل زمان
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٢، ص: ١٩٦
این نظریه مبتنی بر دو اصل است: یکی اینکه تعلیم و تربیت مثل ٢٤+ ٢ همه زمانی است، مثل جدول فیثاغورس است، و ثانیاً گذشته معیار صحیح و درستی است برای همیشه. اما از دیدگاه طرفداران روش دوم، تعلیم و تربیت مفهومی نسبی است؛ هر زمان نوعی تعلیم و تربیت اقتضا میکند و حقیقت نسبی [است] از آن نظر که همواره متکامل است؛ آینده محتوی بر حقیقت بیشتری از گذشته است و گذشته به هیچ وجه سندیت و اعتباری نسبت به حال و آینده ندارد.
طبق این نظریه دستگاه تعلیم و تربیت در حکم یک کارخانه ماشین سازی است که سال به سال مدل ماشینش عوض میشود و نو جای کهنه را میگیرد، ماشین مدل ٧٤ ناسخ ماشین مدلهای سالهای قبل شده و هر سال مدل تازه به بازار میآورد. انسانها هم سال به سال مدلشان باید عوض شود، اگر عوض نشود علامت فرسودگی دستگاه تعلیم و تربیت است همچنان که یک کشور صنعتی اگر محصولش یکنواخت بماند علامت انحطاط است.
روش سوم بر این اساس است که جامعه یک موجود زنده است، نه مانند مصنوعات جمادی است که باید برایش قالب ساخت و نه مانند مصنوعات کارخانههاست که هر سال مدل جدید پیدا کند.
موجود زنده بر طبق اصول معین و فطری رشد و نمو میکند. جامعه انسانی از نظر تعلیم و تربیت دو نیاز دارد. یکی آموزش و پرورش اصول انسانی و اخلاقی یعنی چیزهایی که مربوط است به فطرت و طبیعت انسان و به حوزه ایمان و اخلاق و به نحوه «بودن» انسان.
انسانیت، آدمیت، معیارهای ثابتی دارد و قابل دگرگونی نیست. مثلًا وظیفه شناسی، ایثار، احسان، عدالت، استقامت، شجاعت، عفاف زبان، عفاف شکم، عفاف دامن، تسلط بر نفس، احساسات نوع دوستانه، ترک آزار جانداران، خداشناسی و ... اینها یک سلسله اصول ثابت و معیارهای ثابتند. و دیگر آموزش و پرورشی که به چگونگی انسان بودن و ساختمان روحی انسان و فطرت انسان سر و کار ندارد، مربوط است به تخصص و مهارت در کارهای