یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - تفقّه و تفکر
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٢، ص: ٢٢٩
جهان آنِ تو و تو مانده عاجز ز تو محرومتر کس دیده هرگز؟!
چو محبوسان به یک منزل نشسته به دست عجز پای خویش بسته
نشستی چون زنان در کوی ادبار نمیداری ز جهل خویشتن عار
دلیران جهان آغشته در خون تو سر پوشیده ننهی پای بیرون
چه کردی فهم از این دین العجایز؟ که بر خود جهل میداری تو جایز
زنان چون ناقصات عقل و دینند چرا مردان ره ایشان گزینند؟
اگر مردی برون آی و نظر کن هر آنچ آید به پیشت زان گذر کن
میاسا یک زمان اندر مراحل مشو موقوف همراه رواحل
خلیل آسا برو حق را طلب کن شبی را روز و روزی را به شب کن
ستاره با مه و خورشید اکبر بود حس و خیال و عقل انور
بگردان از همهای راهرو روی همیشه «لااحب الآفلین» گوی
و یا چون موسی عمران در این راه برو تا بشنوی «انی انااللَّه»
... برو اندر پی خواجه به اسرا تفرج کن همه آیات کبری
برون آی از سرایامّ هانی بگو مطلق حدیث «من رآنی»