یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١١ - جهان و انسان از دیده علی علیه السلام
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٢، ص: ٤١١
مثلًا ممکن است محور فکری و ارادی یک نفر پول باشد، یا مقام و جاه باشد، یا زن باشد یا چیز دیگر باشد.
ولی مادامی که افکار و اندیشهها و مخصوصاً آن نقطه مرکزی فکری [١] از حدود شخصی و فردی، از حدود حیوانی و شهوانی تجاوز نکرده است و شکل کلی و عمومی و جهانی و اجتماعی به خود نگرفته است، ایدئولوژی نامیده نمیشود.
ایدئولوژی در جایی گفته میشود که انسان دارای یک طرز تفکر مخصوص درباره جهان و انسان و اجتماع و یک نوع نقشه و طرحی برای زندگی باشد، دارای نوعی ایمان به مسائلی باشد و خود را موظف بداند که در راه تحقق بخشیدن و جامه عمل پوشانیدن به آن هدفهای کلی و طرحها کوشش کند، در آن راه فداکاری و گذشت نماید، با دیگران که با او همفکر و همعقیدهاند تعاون و همکاری نماید، برای نشر افکار و عقاید خود مجاهده نماید.
علیهذا ایمان داشتن مساوی است با ایدئولوژی داشتن. انبیا خود ایدئولوژی داشتند و مردم را به ایمان به یک ایدئولوژی دعوت میکردند.
خلاصه این شد:
ایدئولوژی اولًا ناشی است از دستگاه فکری [٢] که بعضی حاکم بر بعضی است، بعضی جنبه مرکزی دارد و بعضی جنبه جانبی، بعضی جنبه اصلی دارد و بعضی جنبه فرعی از اینکه دستگاه فکر انسان شکل منظومهای دارد ناشی است. به همین دلیل حیوان فاقد
[١] اگر کسی را کالبدشکافی روحی بکنند (هرچند هنوز چنین کاری میسر نیست) در میان همه افکار و معتقدات او و در میان خواستهها و مقاصد او بعضی را پیدا میکنند که هسته اصلی را تشکیل داده و باقی را میبینند که بر گرد آن هسته میچرخند. برای اینکه افراد را بشود تحت تأثیر قرار داد و روحیه آنها را منقلب کرد، باید دست به آن هستهها انداخت و آنها را مانند هسته اتم منفجر کرد. پیغمبران و رهبران انقلابها یک هنرشان این بود که دست روی نقاط مرکزی و محورهای فکری اشخاص میگذاشتند.[٢] رجوع شود به ورقههای «جهان بینی».