یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - تزکیه نفس، انسان سالم
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٢، ص: ١٢١
جواب این است که در اینجا نکتهای بسیار دقیق عرفانی و قرآنی هست که تفاوت از همین جا آشکار میشود. اما از نظر عرفانی، به خاطر اینکه خدا را به عنوان یک شئ مغایر و مباین و منعزل از منش واقعی نباید تصور کرد؛ او حقیقة الحقایق و منِ همه منهاست، رجوع به او رجوع به من واقعی است و سیر و سلوک عرفانی سیر در مراتب خود و بلکه سیر از ناخود به خود است. لهذا عرفا برخلاف فلاسفه «من» واقعی را عین او میدانند. (رجوع شود به گلشن راز در همین مبحث ص ٢١٩ [١]) خدا مسیر و مقصد نهایی تکامل «من» است. در خدا فانی شدن درحقیقت به او زنده شدن است و حیات کاملتر پیداکردن است. محوشدن انسان در خدا، محو جنبههای عدمی و تعینات انسان است از قبیل محو شدن قطره در دریا، ولی محو غیرخدا شدن مساوی است با نیستی به معنی محو واقعی؛ نظیر بخار شدن قطره و خاموش شدن نور است.
اما از نظر قرآنی، در قرآن چنین تعبیراتی نیامده است ولی قرآن نسیان خدا را برابر با نسیان خود میداند و متقابلًا یاد خدابودن را ملازم با یاد واقعی خود بودن میداند. پس محوشدن در خدا عبارت است از فنای یک خود و زنده شدن خود دیگر و یا محو ناخود و پیدایش خود واقعی که تکامل است. این است که مولوی میگوید:
از جمادی مردم و نامی شدم | وز نما مردم ز حیوان سر زدم | |
مردم از حیوانی و آدم شدم | پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم | |
بار دیگر من بمیرم از بشر | پس بر آرم تا ملائک بال و پر | |
بار دیگر از ملک پرّان شوم | آنچه اندر وهم ناید آن شوم |