فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٠ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
خود را بر شما نازل كند.
غالب مردها اشك از چشمشان جارى گرديد و زنها به آواز بلند گريه مىكردند. با همين حال، سر دست، پيرمردِ نحيفِ سقيم را بردند و... اعوان حكومت فوراً صومعه و اموال آن را تصاحب نمودند.
سياسيّين اروپاگويا گمان مىكردند كه علماى اسلام نيز از اين سنخ اند و للّه الحمد و المنّة كه علما و حجج اسلاميه طهران متّع اللّه المسلمين بطول حياتهم به عقلاء اروپا ثابت نمودند كه لا يستوى الظّلّ والحرور و لا الظلمات و النّور. نور فرقان را با ظلمت صليب چه نسبت، و ايمان فطرى توحيد را با كفر مصنوعى تثليث چه مُقايست [ ؟!] .... (٦٤)
شعار اصلى انقلاب فرانسه، اين بود: نه قانون، نه شاه! نه خدا! (Ne Roi, Ne Loi, Ne Dieu). نيز شعار مىدادند: «تا وقتى رودههاى آخرين فرمانرواى مستبد، با آخرين كشيش به دار كشيده نشود، مردم به آزادى نخواهند رسيد» (٦٥) و جناب قزوينى هنگام نگارش اين نامه، نمىدانست كه نفوذ رگه هاى فرهنگِ «اومانيستى ـ فراماسونىِ» انقلاب فرانسه در ميان جناح تندرو مشروطه، نهايتاً كار را به جايى خواهد رساند كه مخاطبِ عاليمقام وى در اين نامه (شيخ فضل اللّه)، سرنوشتى به مراتب بدتر و فجيعتر از رئيس اُسقُفان پاريس خواهد يافت!
شيخ، با دقت ويژهاش كه آشنايى كامل با فقه و اصول شيعه و تبحّر در معارف اسلامى بدان عمق و ژرفايى بيشتر بخشيده بود، از سطحِ ظاهرِ امور و از مرتبه ظاهربينى و ظاهرپرستى درگذشته بود و نگاهى ژرف كاو و كُنْهياب داشت. او اهل پرسش از ماهيّات بود، كلمات را با ذكر و فكر مىشنيد و به كار مىبرد و به باطن
(٦٤) آلبوم اسناد آقا ضياءالدين نورى، فرزند شيخ شهيد.
(٦٥) دمكراسى و مردم، احمد بنى احمد، مؤسسه مطبوعاتى عطايى، تهران ١٣٥٠، ص ٩٠.