فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٧ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
خويش پاسخ گفته است. اين نامه بسيار مهم، تنها يك بار در مطبوعات پس از شهريور ١٣٢٠ چاپ شده و پژوهشگران زندگى شيخ نوعاً از آن بىاطلاعند. (٢٣)
آقا ضياء الدين (فرزند و وصىّ شيخ فضلاللّه) در دوران مشروطه اول و استبداد صغير در نجف مىزيست و به اعتبار بستگى به شيخ فضل اللّه، و استعداد خود، از لطف و تفقد آخوند خراسانى و صاحب عروه بهرهمند بود. پس از شهادت فجيع شيخ نورى نيز كه وضعيت خانواده شيخ سخت آشفته و پريشان شد، با درخواست همسر شيخ و توصيه آخوند خراسانى، آقا ضياء از نجف روانه تهران شد و سالها به عنوان يكى از علماى شاخص پايتخت، به فعاليت سياسى و خدمت در دستگاه قضا پرداخت.
به هر روى، آقا ضياء، پس از ترور نافرجام شيخ نورى در اواسط دوران موسوم به استبداد صغير (مشخصاً: شب ١٦ ذيحجه ١٣٢٦ هـ .ق) طىّ نامهاى كه به پدر نوشت، انتقاداتى را كه مخالفان شيخ به او وارد مىكردند، با پدر در ميان گذاشت و شيخ در پاسخ وى، نامه ملاطفتآميز و مبسوط زير را ارسال كرد:
فرزند! فهرست انتقادات شما بر اعتقادات من نسبت به تعليمات و تأسيسات مشروطهطلبها ملاحظه شد و حيرت عظيم آورد. زيرا كه اِشعار بيّن داشت بر اينكه: اين پدرِ پيرِ فانى براى حُبّ رياست و شهوت، تفوّق و مغالبه بر اَقران و قهر و ظلم بر فلان و بهمان، در آغازْ اقدامى [ به نفع مشروطه] كرد و سرانجام مخالفت ورزيد. هيهات، هيهات، يا بُنَىّ! [ فرزندم [به جان عزيز خودت و به همان آستان قدس [ علوى قسم] كه واقع مسئله و باطن امر و حقيقت حال، بر خلاف اين خيال است. داخل نشدم مگر براى آنكه صحيح دانستم و خارج نشدم مگر براى آنكه باطل ديدم. در حديث قُدسى است كه من غضب مىكنم بر بندهاى كه مرا به دروغ، گواه بگيرد. اين پدر پير تو
(٢٣) از جناب دكتر محمد حسن رجبى (دوانى) كه متن را در اختيار ما گذاشتند، تشكر مىكنم.